گرو خود كالمستش ، بول بسيار * برون آيد بوى كالم شود خوار
و گر دوشيزه باشد بول يك چك « 1 » * برون نايد نباشد اندرو شك
صفتِ قرصِ مرّ
بوزنِ سه درم از مرّ بايد * و بر سر « 2 » پنج خود كمتر نشايد
2505 سداب و پودنه بازو همى خواه * و مشگ طرامشيع ار « 3 » زو برى راه
آ 92 و جا و شير و حلتيث آر و صوغين * ز هريك زين تو دو درمسنگ بگزين
ازين اقراص كن وى را همى ده * كه روزى دو سه خوردش خود شود به
غداش آبِ نخود بايد گزيدن * ز ديگر چيزها بايد بريدن
به زيت و زيره بايد خوردنش آب * بوقتِ بامدادان و گَهِ خواب
گر از صفرا بود اين علّت و درد * زِ درد ، آن روى او گردد همه زرد
2510 ز مطبوخِ هليله گو همى خور * ز مغزِ لكور و بسيار شكّر
گر از سردى بود گو يارهء تر * به آبِ باديان اندر ، همى خور
پس آنگه جاو شير و گاو زهره * و لختى بيرزد بايد و بوره
كزو شافه كند بر فرجِ آن زن * مگر يابد همى از درد رَسْتَنْ
دگر شافه كن او را از كبسته * گشايد زود زود آن حيض بسته
دانستنِ آبستنىِ زن
2515 زنِ حامل « 4 » نداند كس نشانش * بجويد آشكارا و نهانش
كه بازو مرد گرد آيد بشهوت * نباشد اندرونِ او رطوبت
فمِ « 5 » رحمش بهم بر بسته باشد * و رحمش چون كسى كو خفته باشد
هامش
( 1 ) - چك ؛ بفتح اول ( بكسر اول هم آمده ) : چكه ، يك قطره .
( 2 ) - بر سر : بعلاوه ، بيش از .
( 3 ) - ار : اگر .
( 4 ) - حامل : زن آبستن .
( 5 ) - فم : دهان .