تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
گرو خود كالمستش ، بول بسيار * برون آيد بوى كالم شود خوار و گر دوشيزه باشد بول يك چك « 1 » * برون نايد نباشد اندرو شك

صفتِ قرصِ مرّ

بوزنِ سه درم از مرّ بايد * و بر سر « 2 » پنج خود كمتر نشايد 2505 سداب و پودنه بازو همى خواه * و مشگ طرامشيع ار « 3 » زو برى راه آ 92 و جا و شير و حلتيث آر و صوغين * ز هريك زين تو دو درمسنگ بگزين ازين اقراص كن وى را همى ده * كه روزى دو سه خوردش خود شود به غداش آبِ نخود بايد گزيدن * ز ديگر چيزها بايد بريدن به زيت و زيره بايد خوردنش آب * بوقتِ بامدادان و گَهِ خواب گر از صفرا بود اين علّت و درد * زِ درد ، آن روى او گردد همه زرد 2510 ز مطبوخِ هليله گو همى خور * ز مغزِ لكور و بسيار شكّر گر از سردى بود گو يارهء تر * به آبِ باديان اندر ، همى خور پس آنگه جاو شير و گاو زهره * و لختى بيرزد بايد و بوره كزو شافه كند بر فرجِ آن زن * مگر يابد همى از درد رَسْتَنْ دگر شافه كن او را از كبسته * گشايد زود زود آن حيض بسته

دانستنِ آبستنىِ زن

2515 زنِ حامل « 4 » نداند كس نشانش * بجويد آشكارا و نهانش كه بازو مرد گرد آيد بشهوت * نباشد اندرونِ او رطوبت فمِ « 5 » رحمش بهم بر بسته باشد * و رحمش چون كسى كو خفته باشد
هامش
( 1 ) - چك ؛ بفتح اول ( بكسر اول هم آمده ) : چكه ، يك قطره . ( 2 ) - بر سر : بعلاوه ، بيش از . ( 3 ) - ار : اگر . ( 4 ) - حامل : زن آبستن . ( 5 ) - فم : دهان .
دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 154 | حكيم ميسرى / برات زنجانى