علاج زنى كه مىخواهد كه آبستن نشود
زنى خواهد كه آبستن نگردد * و اندر رحمِ وى كودك نبندد
ز قطران گر سداب شحمِ حنظل * بگو شافه كن و برگير ز اوّل
و گرنه طلخِ گاو ار نيز « 1 » پلپل * ازين هر دو يكى بايَدْتْ حاصل 2485
كه وقتِ حاجتش در فرج گيرد * كه گر كودك بود خود زان بميرد
دگر لختى ز قطران بر ذَكَرْ بر * براندايد همى بر جاىِ سر بَر
گر اندايد قضيبش را بروغن * گَهِ گرد آمدن آن مرد با زن
نبندد آب وى در رحم بىشك * نزآيد « 2 » هيچ از آن مرد كودك
و گرنه يك قدح از آب بيغن * ببايد خورد گو لختى ز روغن 2490
و گر خواهد كه او دارو گزيند * كه كودك به شكم اندر بميرد
بگو يك هفته از ابهل همى خور * و گر بهتر نگردد ديگر آور 91 ب
و گرنه داروىِ حلتيث بايد * كزو هر روز لختى مىبخايد
دگر از حنظل و قطران دوا كن * كز اين « 3 » هر روز [ گو ] بر زان طلا كن
فليتى گو شبى در رحم بگذار * برحم اندر شبى محكم نگهدار 2495
دانستن دوشيزه زِ كالم « 4 »
چو خواهد تا منش دارو سگالم « 5 » * كه داند زود دوشيزه ز كالم
زنى گويد كه من دوشيزهام پاك * و زى من نارسيده مرد ناپاك
و گر باشى بر آن زن تو به تهمت * بياموزم ترا من نيك حيلت « 6 »
نخود لختى بكوب و آتش تيز * بزيرش بَر نخود ريزه همى ريز
بخورى ساز زير فرج محكم * كه مىسوزد ، تو آتش را همى دَمْ 2500
هامش
( 1 ) - ار : اگر بمعنى يا نسخهء اصل ( از ) .
( 2 ) - نزآيد : نيايد .
( 3 ) - كزين : نسخهء اصل ( كراى ) .
( 4 ) - كالم ؛ بضم لام : بيوه .
( 5 ) - سگاليدن : انديشيدن ، فكر كردن .
( 6 ) - حيلت : چاره .