دگر از سعد و از قشرِ صنوبر * ز شبّ آميز تو داروى ديگر
به آتش وَ نبيد اندر بجوشان * مر آن كس را به آب اندرش بنشان 2450
فى علاجِ اندك شدنِ آب مرد
كسى كو را منى بسيار باشد * همه شب از بلا بيدار باشد 90 آ
گر از خونست ، رگ بايد گشادن * پس آنگه داروىِ اسهال دادن
ز آبِ نار و غوره كم شود آب * ز سركه وَزْ عدس وز آبِ عنّاب
و آب بقلة الحمقا و كيفو * و فودينه و زيره بنگ دارو
سداب و نانخواه و بوىِ شمشاد * بكاهد آب مرد و كم كند باد
گر از سردى بود گو زين همى خور * كه من گويم شود آن آب كمتر 2455
ز پنج انگشت و فودينه نگهدار * سداب و زيره خواه و سعد و گلنار
ازين هر روز لختى تو همى خور * نيفزايد مرو را آب ديگر
و گر گرمى نمايد طبعِ مردم * مررا چيزِ ديگر ياد كردم
ز تخمِ خس وَ تخمِ بقلِ حمقا * گل و نيلوفر و بزرِقطونا
ز كافور و ز گلنار و كشنيز * بگرد آرى نبايد « 1 » جز ازين چيز 2460
كزين روزى دو خورد ، او رست از باد * ز آبِ پشت رست و گشت آزاد
ز هر كو ، مىبغلبه داردش آب * بپزوَرْد و به پنج انگشت بشتاب
گر آبش مىببايد كرد بيرون * ببايد خورد لختى نيك طرخون
علاج زنى كه خواهد آبستن گردد
زنى كو را نيايد هيچ كودك * نه زان باشد كه رحمش هست كوچك 90 ب
اگر زانست كابِ زن اگر ، مرد * بقوّت نيست دارو بد توان كرد 2465
و گر باشد ترا خود علم و دانش * چنان بِهْ ، كش كنى ، پيش آزمايش
هامش
( 1 ) - نبايد : نسخهء اصل ( نيايد ) .