و ماليخوليا زود شُوْدْ بهتر * و عشق عاشقان زو شود كمتر
بقوّت امتلا را زود ناباك * بيارد از تن مردم همه پاك
كسى كو لاغر و خشك و نزارست * مر آن كس را تمتّع زشتكارست
و آنكس كش شكم باريك و خردست * و هركس كوى « 1 » درد چشم بردست 2415
و آن كس نيز كو بيمار بودست * ز بيماريش نيز آزار شو [ دست ]
تمتّع كردن ايشان را بد آيد * كزان در جانشان نقصان [ فزايد ]
و آنكس كش پى و رگها ضعيف است * شكم باريك و آن چشمش « 2 » نحيف است
پى و رگها همه زو سستى آيد * هميشه تن برنج و درد آيد
بجسم اندر مضرّت بود بسيار * و بسيارى شود از باه بيمار 2420
جوان را زود زى پيرى رساند * و پيران را به خاك اندر نشاند
نبايد نيز وقتِ رگ گشادن * نه روزه ، دارويش اسهال دادن
نبايد نيز بر پرىّ معده * و نه بر گسنگى « 3 » خود هيچ گونه 89 آ
و نه در قىّ و نه با رنجِ بسيار * بگرماوه درون نهى است اين كار
كسى كز بس تمتّع ، سست گردد * همه سستى ز سوى پشت گردد 2425
علاجش به آبِ سرد اندر نشستن * غذا را گوشت آبه برگزيدن
مرورا ، زرده خايه خوردن و خواب * بتن در زود بفزايد بسى آب « 4 »
علاج مطيوط « 5 »
كسى كش در تمتّع غم فزايد * دَرِ معده ز هم بيرون گشايد
برون آيد بُرازش وقت حاجت * و گرچه او بجويد جهد و طاقت
هامش
( 1 ) - كوى : كه او .
( 2 ) - چشمش : به نظر مىرسد « جسمش » درست باشد .
( 3 ) - گسنگى : گرسنگى .
( 4 ) - آب : نطفه ، منى .
( 5 ) - مطيوط : در فرهنگها ديده نشد ، در ذخيره خوارزمشاهى نام اين بيمارى « عذيوط » آمده است ، ( ذخيره چاپ بنياد ص 544 ) . در فرهنگ دهخدا در معنى « عذيوط » چنين آمده : كسى كه وقت جماع حدث كند ، يا قبل از دخول انزال آيدش .