علاج كردنِ ذَكَرِ خرد
كسى كو را ذَكَرْ بس خرد باشد * و آنكس را بغم بسپرد باشد
كه خواهد كو بزرگ و ضخم گردد * عصب بفزايد و با شحم « 1 » گردد
ذكر را گو به هر دم خوش همى مال * به آب گرم هر روز و همه سال
پس آنگه گو بموم و روغن ورد * بمالش سخت تا يابد ازو درد
2400 دگر گو شير گرم ميش پيش آر * به دو درمال تا به گرددش حال
[ و گر ] نه گوهِ « 2 » مرغِ خشك سوده * بدُهنِ زنبق اندر نرم شوده
[ طلا كن ] هر زمانى بر ذَكَرْ بر * نبايد زو طلا « 3 » جايى دگر بر
[ كس ] ى خواهد كه لذّت بيش يابد * بوقت حاجتش خوشى فزايد
بگو لختى كبابه در دهن گير * تَمتّع « 4 » را بساز آنگاه تدبير
2405 دگر گو نيز عاقرحا بخايد * چنانش بايد او خوشى فزايد
و گرنه انگزد در روغْنْ بگداز * از آن لختى گرانمايه طلا ساز
ذَكَرْ « 5 » را ، گو بدان روغن بينداى * پس آنگه عاقر قرحا همى خاى
دگر از زنجبيل و دارِچينى * و لختى نيز عاقرحا گزينى
ب 88 حبى كن زو به آبِ صمغ و آن حَبْ * بگو تا در دهن گيرد همه شب
صفتِ منافِع و مضرّتِ جماع
2410 به دو نيكِ تمتّع وصف كردم * سبك دارد تمتّع جسمِ مردم
نشاطِ دل بيفزايد جوان را * [ و ] درد رَحم « 6 » بردارد زنان را
هامش
( 1 ) - شحم : پيه و گوشت ، نسخهء اصل ( سحم ) .
( 2 ) - گوه : گه ، مدفوع ، پليدى .
( 3 ) - طلا / طلى : اندود .
( 4 ) - تمتع : برخوردارى ، اينجا بمعنى مجامعت آمده است .
( 5 ) - ذكر ؛ بفتح اول و دوم : آلت تناسلى مرد .
( 6 ) - رحم ؛ بفتح اول و كسر ثانى : جاى كودك در شكم مادر ، زهدان ، و اينجا بسبب حفظ وزن شعر ، به سكون « ح » تلفظ مىشود .