ز هر نوعى كه باشد سستىِ باه * بدين دارو كه فرمايم برى راه
چه از صفرا چه از سودا و بلغم * چه استرخا گرفته جاىِ محكم
شقاقل آور و زان بزرِ خشخاش * ازين هر دو دو جزو آور بجا باش
پس آنگه از دو گونه تو درى خواه * دو گونه آور ار هستى تو آگاه
2360 ازين هر داروى يك جزو بگزين « 1 » * بگويم نيز داروها بجز اين
ز پلپل زنجبيل و دار پلپل * ز هريك نيم جزو آور بحاصل
دو جزو آور پس آنگه از هليله * سياه و كابلى بِهْ زان بليله
بجوشش به آتش و آبش برون كن * پس آنگه مر تو را گويم كه چون كن
سه جزو از انگبين خار بايد * و گر شش جزوِ باشد نيك شايد
2365 به آب اندر هليله جمله بگداز * بپز به آتش ازو چون انگبين ساز
آ 87 پس آنگه از دگر دارو بگرد ، آر * بكوب و بانگبين انْدَرْشْ بسپار
ازين هر بامدادى دو درمسنگ * به دو دِهْ تا شود آن كار چون چنگ « 2 »
و گر ، دانى كش اين دارد ز سردى * موافق نايد اين دارو كه كردى
بجو ، از شيرِ گاوش دو رطل پاك * از آنْ تو داروى كن تيز ناباك
2370 به وزن سى درمسنگ دارِچينى * ز نيكِ نيك بايد كش گزينى
بسايش نرم و اندر شير بگداز * ازو مر آنكسى را داروى ساز
بگو ، هر ساعتى زان يك قدح شير * بخور آنگه غدا را « 3 » ساز تدبير
يكى روز اين ببايد خورد وى را * طعام از خايه بايد كرد وى را
بيك هفته تو هر روزش چنين ده * و گر عنى « 4 » بود او خود شود بِهْ
2375 گرش زين علّتى خيزد ز صفرا * رگش بگشاى يا مسهل ده او را
گر آن كس را حرارت بود بسيار * و ترسد كش كند اين دارو بيمار
هامش
( 1 ) - بگزين : در نسخه اصل ( بگذين ) .
( 2 ) - چون چنگ شدن : مرتب ، راست شدن .
( 3 ) - غدا : غذا .
( 4 ) - عنى : مخفف عنين ، مردى كه بر جماع قادر نباشد .