صفتِ قرصِ كهربا
يكى مثقال تو از كهربا جوى * و هم چندان ز صمغِ گوز بازوى 2310
و ربّ لحية التيس آر و گلنار * ز مثقالى تو نيمى زين تو بردار
و تخم كرسب و علك آر و افيون * ز هريك زين سه ، يك دانگست موزون
ازين هر روز مثقالى به دو ده * كه دارو خورده آيد خود شود بِهْ
ز طين ارمنى بگداز در آب * حضض با صبر و مرّ و سركهء ناب
ز قاقايا درو كن ، زان طلى « 1 » كن * ابر دردش طلا را زين دوا كن 2315
. . . را « 2 » او طعامى نوش كردست * كه خوردش كز « 3 » نبيند صرف « 4 » خوردست
ازين باشد كه بولش خون نمايد * علاجش كن كه نه علّت فزايد
رگش بگشاى و قرصِ كهربا ده * كه اين دارو بخوردش خود شود بِهْ
و گر در بول اين كس ريم « 5 » باشد * مر آن كس را ز علّت بيم باشد
ز اقراصِ بزورش ده بجلّاب * و گرنه گو « 6 » همى خور نيز كشكاب 2320
شيافى ساز ز اسفيداج و افيون * ز صمغ كندرو مگذر به بيرون
ز خون ساوشان و عنزروت آر * ازين شافه كن اندر پيش بسيار
و گرنه گو بشير اندرش بگداز * از آن يك قطره در [ ا ] حليلش « 7 » انداز 85 ب
علاج سلس البول
كسى كش هر زمانى بىبهانه * برون آيد بسى بول از مثانه
چه اندر خواب باشد گرچه بيدار * هميشه ز وى آيد بول بسيار 2325
هامش
( 1 ) - طلى / طلا : اندود .
( 2 ) - در نسخهء اصل اين كلمه سياه است و قسمت آخرش « ن » بوده است و ممكن است « گر اين را » و يا « مر اين را » بوده باشد .
( 3 ) - كز : نسخهء اصل ( كر ) .
( 4 ) - صرف : بكسر اول ، خالص .
( 5 ) - ريم : چرك .
( 6 ) - گو : نسخهء اصل ( او ) .
( 7 ) - احليلش : نسخهء اصل ( حليلش ) .