گرش سوزان ندارد در مثانه * خداوندش نگردد هيچ تشنه
نه جسم وى نحيف و زار گردد * و نه هرگز از آن بيمار گردد
علاج وى بلوط و صمغ و كشنيز * و طينِ ارمنى و كندرو نيز
ازين هر بامدادى سه درمسنگ * ببايد خورد تا مجرى شود تنگ
2330 و گر اين كس هميشه بود تشنه * و يا بولش بسوزاند مثانه
و هر وقتى كه خورد او شربت آب * همانگه زو بيايد آب بشتاب
علاجش اسفيوش و نيز كشكاب « 1 » * گر « 2 » آب نار شيرين گرنه « 2 » جلّاب
غذاش از دوغ و ترف و آبِ غوره * نبايد خوردن او را هيچ زيره
گرش سماق يا بى در سكِ « 3 » خام * طعامى زان كنى آردش آرام
2335 و گر بهتر نگردد قرصِ كافور * ببايد خورد تا دردش شود دور
و گر گرمى بود از وى خطا دان * كه درد آرد به پيش و كاهش جان
آ 86 هميشه گو بخور او از طباشير * درين دارو ببايد نيك تدبير
گل سرخ آر و كشنيز ، آردِ جو خواه * ز هريك پنج درم برسنج آنگاه
به وزن دو درم بايدت گلنار * و نيم از يك درم كافور بردار
2340 ازين اقراص كن در آبِ رمّان * به دو ده تا خورد كش نيك درمان
علاج باه
كسى كش بسته گردد شهوتِ باه * نيابد بر تمتّع كردنش راه
گر آنكس را طبيعت سرد باشد * و آن سستيش بلغم كرد باشد
هامش
( 1 ) - كشكاب : نسخهء اصل « جلاب » و بالاى اين كلمه حرف « م » به نشانهء مغلوط بودن كلمه قرار داده و در حاشيه صحيح آن را نوشته است ، الا اينكه در نسخهء عكسى ما حاشيه كاملا در عكس نيامده و فقط حرف « ب » كه آخرين حرف از كلمهء كشكاب است مشاهده مىشود ، و چون در هداية المتعلمين در اين مورد از كشكاب با اهميت ياد شده بدين مناسبت كلمهء « كشكاب » انتخاب شد .
( 2 ) - گر : يا .
( 3 ) - سك : سركه .