تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
و لختى جنطيانا بايد او را * و دهنِ لوز زان « 1 » مر شايد او را ازين هر داروى يك وقيه بايد * ز روغن يك رَطل كمتر نشايد 84 آ مشمّس « 2 » بايد اين دارو بروغن * و روغن پاك كن عقرب درافكن تو ده عقرب بدين روغن درافكن * بجوشيد اندرون بگداز روغن به دو هفته چنينش دست وا دار « 3 » * پس آنگه شب ازين روغن به كار آر 2285 و زو روغن بشرم « 4 » او فرو كن * نه بارى دو ، كه هر روزيش نو كن چو ماهى دو مرو را دارو كردى * بگردد به ز درد و دردمندى به بولش در ببينى ريگ پاره * بدانك آن سنگ وى سخت است و خاره به نيش آن سنگ بايد كرد بيرون * نيايد « 5 » سنگ جز با نيش و با خون مر آن كس را بگو از خوردنِ شير * بپرهيز از نبيد و خوردنِ سير 2290 بگو تا درنشيند باب زن در * وزان پس ريختن بر خويشتن بر كرنب و پودنه جوشيده در آب * به آبش در نشانى يابد او خواب

علاجِ سوختن بول و گر اندر مثانه « 6 »

كسى گرّست گويى در مثانه * بوقتِ بول زد آتش زبانه
هامش
( 1 ) - زان : نسخهء اصل ( ران ) . ( 2 ) - مشمس ؛ بفتح اول و دوم و سوم مشدد : در آفتاب گذارده شده ، نسخهء اصل ( مشمش ) . ( در هداية المتعلمين آمده : روغن گزدم آن بود كه گزدمان ريزه بگيرى و بروغن زيت فرغار كنى و بآفتاب نهى چهل روز و آنگاه به كار دارى ، و هرچند بيش بود گزدم قوىتر آيد ص 500 ) . ( 3 ) - وا دار : بازدار . ( 4 ) - شرم : آلت تناسلى ، نسخهء اصل ( بسرم ) . ( 5 ) - نيايد : نسخهء اصل ( نبايد ) . ( 6 ) - گر ؛ بفتح اول بمعنى جرب و بضم اول : بمعنى آتش است . « و يكى بيمارى آيد بمثانه كه تن لاغر گردد و بدق افتد و آن را گر مثانه گويند و نشان او آن بود . كه به بول چيزهايى بيرون آيد چون سپوس خراسى پهن و ميان آب بايستد چون صفايح و برنگ خاكسترى گون بود » . ( هداية المتعلمين ص 500 ) .
دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 141 | حكيم ميسرى / برات زنجانى