تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
2295 ز سركه خوردنش گو احتما كن * طعام وى همه اسپيد با كن ب 84 ز اقراصِ بزورش گو بياميز * بجمله از تُرُشّى گو بپرهيز

صفتِ قرصِ به زور

علاجش تخم بطيخ « 1 » و خيارست * و تخمِ قرع و سوس او را بكارست ز خشخاش و نشا « 2 » آر و كثيرا * و زر زرنيخ و تخمِ بقلِ حمقا شكر با او بكوب و داروى ساز * و دارو خوردنش گو نيك پرداز بگو مىخور ازين دارو هميشه * بجلاب اندر از آبِ بنفشه 2300 و گر گرّست وى را در مثانه * و دردى باشد او را بىكرانه نشانش آنكه چشمش در گدازست * و وقت بول را دردى درازست علاجش روغن بادام و كشكاب * گر اقراص بزورش ده بجلّاب طعام اسپيد با بايد مرو را * [ وَ ] ترشى نيز كمتر شايد او را لعابِ حبّ بِهْ با روغن ورد * و لختى شير مردم « 3 » اندرو كرد 2305 ازين هر روز گو تا در مثانه * همى ريزد ابر كردار « 4 » حقنه « 5 »

علاج كسى كش بول خون آيد

كسى كش بول خون آيد به بيرون * و بولِ وى نباشد جز همه خون گر از بامى فرود افتاد ناگاه * و گر افتاد او ناگاه در چاه از آن باشد كه بولش گشت چون خون * رگش بگشاى خون آور به بيرون آ 85 ز قرص كهربا بايد گزيدن * طعامى غوره با بايد چشيدن
هامش
( 1 ) - بطيخ ؛ بكسر اول و تشديد ثانى : خربزه . ( 2 ) - نشا : نشاسته . ( 3 ) - مردم : انسان ، آدمى . ( 4 ) - ابر كردار : بر كردار ، به صورت ، به شكل . ( 5 ) - حقنه ؛ بضم اول و سكون ثانى : داخل كردن دواى مايعى را بوسيلهء آلتى مخصوص از راه مقعد براى روان كردن شكم بيمار .