تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
طعامش آبِ نار ، ار آبِ غوره * نبايد كو خورد از هيچ زيره ضمادى سازش از ماورد و از خل * و لختى اسفيوشِ نيك و صندل 2265 به پشتش برازين بايد ضمادش * برآيد زود زين دارو مرادش و گر ريشى بود بر كليتينش * و دردى باشد اندر حالبينش نشانش آنكه بولش پاك خونست * هميشه تشنگى بر وى فزونست كتيرا بايد و حبّ صنوبر * و خشخاش و نشا با او برابر 2270 و پسته با كتان و مغز بادام * بجز تخم خيار آنگه شود تام ب 83 بكشكاب اندرون كن زو همى خور * بنزدِ چربش و حلوا بمگذر طعامش را بجز از شير و شكّر * ندانم به ازين من چيز ديگر

علاجِ سنْگْ در زهار

كسى كو سنگ دارد در مثانه * درو بسته نشان آستانه « 1 » كه بول وى برنگ اسپيده باشد * قضيبش را بسى خاريده باشد

معجون

2275 علاجش كن به سعد و تلخ بادام * بقسط و سنبل و پلپل كنى تام « 2 » سليخه سنگ بگدازد همه زود * و زو بسيار كس را نيز بِهْ بود دگر گه گو ز خاكسترِ گزدم « 3 » * بخور زو بِهْ شود بسيار مردم طعامش را نخود بايد بزيتون * كبر با نيز سنگ آرد به بيرون بدُهنِ عقرب آن دردش همى مال * به آب گرم تا به گردَدَشْ حال

صفتِ دهنِ العقارب

2280 تو لختى پوست از اصل كبر جوى * ز راوند مدحرج ، سعد با اوى
هامش
( 1 ) - آستانه : مقدمه . ( 2 ) - تام : نسخهء اصل ( نام ) . ( 3 ) - گزدم : گژدم .