طعامش آبِ نار ، ار آبِ غوره * نبايد كو خورد از هيچ زيره
ضمادى سازش از ماورد و از خل * و لختى اسفيوشِ نيك و صندل
2265 به پشتش برازين بايد ضمادش * برآيد زود زين دارو مرادش
و گر ريشى بود بر كليتينش * و دردى باشد اندر حالبينش
نشانش آنكه بولش پاك خونست * هميشه تشنگى بر وى فزونست
كتيرا بايد و حبّ صنوبر * و خشخاش و نشا با او برابر
2270 و پسته با كتان و مغز بادام * بجز تخم خيار آنگه شود تام
ب 83 بكشكاب اندرون كن زو همى خور * بنزدِ چربش و حلوا بمگذر
طعامش را بجز از شير و شكّر * ندانم به ازين من چيز ديگر
علاجِ سنْگْ در زهار
كسى كو سنگ دارد در مثانه * درو بسته نشان آستانه « 1 »
كه بول وى برنگ اسپيده باشد * قضيبش را بسى خاريده باشد
معجون
2275 علاجش كن به سعد و تلخ بادام * بقسط و سنبل و پلپل كنى تام « 2 »
سليخه سنگ بگدازد همه زود * و زو بسيار كس را نيز بِهْ بود
دگر گه گو ز خاكسترِ گزدم « 3 » * بخور زو بِهْ شود بسيار مردم
طعامش را نخود بايد بزيتون * كبر با نيز سنگ آرد به بيرون
بدُهنِ عقرب آن دردش همى مال * به آب گرم تا به گردَدَشْ حال
صفتِ دهنِ العقارب
2280 تو لختى پوست از اصل كبر جوى * ز راوند مدحرج ، سعد با اوى
هامش
( 1 ) - آستانه : مقدمه .
( 2 ) - تام : نسخهء اصل ( نام ) .
( 3 ) - گزدم : گژدم .