صفتِ شافه
گر از برگِ سداب و تيز بوره * بخورى مريم و بازوى زيره
ازين شافه كن و گو زود برگير * بجز زين نيست او را هيچ تدبير
صفتِ شافهء شكمگشاى
و گرنه از حنظل و سقمونيا خواه * و بوره خواه گر يا بى بوى راه
كزين شافه كنى چون آزمايد * به بىشك زود اشكم را گشايد 2250
علاج دردِ كلى
كسى گر كليتينش درد باشد * و آن دردش حرارت كرد باشد
لعوقى كن ز بادامِ مقشّر * به آبِ شكر و وز مغزِ لكور
درو كن نيك لختى دُهنِ بادام * به دو ده تا بُودَدْشْ از درد آرام
و گرش از خون بود اين درد و آزار * تو خون از باسليقش نيك بردار 2255
و گر دردِ كلى يا بى ورم را * مران « 1 » از بهر وى تو هيچ غم را 83 آ
نشانش آنكه او يابد گرانى * به پشتش گر ورم دارد نهانى
ز اقراصِ بزورش ده بجلّاب * دگر آبِ خيار ار نيز جلّاب
ضمادى برنِهْ از خطمى و حلبه * بجا [ ى ] كليتينش « 2 » بر بغل « 3 » بِهْ
گر از گرمى بود اين كليتين درد * هميشه تشنه باشد با رخِ زرد
تنش گويى هميشه در گدازست * و گويى دردبند « 4 » از ديربازست 2260
علاجش آنكه آبِ سرد جويد * به دو در خويشتن را مىبشويد
بگو كشكاب خور با دُهنِ بادام * كزو گردد ز درد كليتين رام
هامش
( 1 ) - مران : در نسخه اصل ( مر آن ) .
( 2 ) - كليتينش : در نسخه اصل ( كلتينش ) .
( 3 ) - بغل به : نسخهء اصل ( بغلبه ) .
( 4 ) - دردبند : چنين است نسخه اصل ، و به نظر مىرسد « دردمند » درست باشد .