تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 139

مساهمون:

ص١٣٩

صفتِ شافه

گر از برگِ سداب و تيز بوره * بخورى مريم و بازوى زيره ازين شافه كن و گو زود برگير * بجز زين نيست او را هيچ تدبير

صفتِ شافهء شكم‌گشاى

و گرنه از حنظل و سقمونيا خواه * و بوره خواه گر يا بى بوى راه كزين شافه كنى چون آزمايد * به بىشك زود اشكم را گشايد 2250

علاج دردِ كلى

كسى گر كليتينش درد باشد * و آن دردش حرارت كرد باشد لعوقى كن ز بادامِ مقشّر * به آبِ شكر و وز مغزِ لكور درو كن نيك لختى دُهنِ بادام * به دو ده تا بُودَدْشْ از درد آرام و گرش از خون بود اين درد و آزار * تو خون از باسليقش نيك بردار 2255 و گر دردِ كلى يا بى ورم را * مران « 1 » از بهر وى تو هيچ غم را 83 آ نشانش آنكه او يابد گرانى * به پشتش گر ورم دارد نهانى ز اقراصِ بزورش ده بجلّاب * دگر آبِ خيار ار نيز جلّاب ضمادى برنِهْ از خطمى و حلبه * بجا [ ى ] كليتينش « 2 » بر بغل « 3 » بِهْ گر از گرمى بود اين كليتين درد * هميشه تشنه باشد با رخِ زرد تنش گويى هميشه در گدازست * و گويى دردبند « 4 » از ديربازست 2260 علاجش آنكه آبِ سرد جويد * به دو در خويشتن را مىبشويد بگو كشكاب خور با دُهنِ بادام * كزو گردد ز درد كليتين رام
هامش
( 1 ) - مران : در نسخه اصل ( مر آن ) . ( 2 ) - كليتينش : در نسخه اصل ( كلتينش ) . ( 3 ) - بغل به : نسخهء اصل ( بغلبه ) . ( 4 ) - دردبند : چنين است نسخه اصل ، و به نظر مىرسد « دردمند » درست باشد .
دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 139 | حكيم ميسرى / برات زنجانى