بوزنِ سه درم زين خوردنى تام * كسى كو زين خورد گيرَدْشْ آرام
2230 و گرنه حبِ تخمه تو بياميز * كه آن حبّى بود خوشبوى و هم تيز
صفتِ حبّ تخمه
آ 82 قرنفل زنجبيل و سك و پلپل * و شبرم نارمشك آور بحاصل
و لختى دار پلپل بايد او را * شكر بايد طبر زد شايد او را
ازين هر داروى يك جزو بايد * و نيم از يك درم يك خوردن آيد
بفرما آنكسى را كو هميشه * بخور هر روز لختى ترب لاشه
صفتِ ترب لاشه
2235 ببايد زنجبيل و دار پلپل * و مست و قندفير آور بحاصل
برنگ و آمله و خير بويا * و پلپل اين همه يكسان و همتا
بوزنِ اينكه گفتم تربد آور * عجين كن بانگبين و زو همى خور
گرين قولنج باشد با حرارت * چنين كن دارو كت كردم اشارت
قرصِ بنفشه
بنفشه ده درم زان نيك بردار * و نيم از نيمهاشْ سقمونيا آر
2240 لعابِ اسپيوش آور پس آنگاه * و گر يا بى و جويى و برى راه
به دو در ، قرص كن زان يك درم زود * به دو ده تا خورد علّت شود زود
بجلّابش دهى اين قرص بهتر * و گرنه گو بخور در آب شكّر
ب 82 كزين بهتر نگردد شافه آميز * كه آميزى چنان كن كان بود تيز
ز مقل و خرميان ، صوغين و زيره * ز شحمِ حنظل آور نيز بوره
2245 به آبِ انگبين زين شافه آميز * كه اين شافه چگونه نيك و چون تيز
بروغن چرب كن گو پَسْشْ بردار * كه « 1 » نه آيد ز تيزى شافه آزار
هامش
( 1 ) - كه نه : در نسخه اصل ( كنه ) .