تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 138

مساهمون:

ص١٣٨
بوزنِ سه درم زين خوردنى تام * كسى كو زين خورد گيرَدْشْ آرام 2230 و گرنه حبِ تخمه تو بياميز * كه آن حبّى بود خوش‌بوى و هم تيز

صفتِ حبّ تخمه

آ 82 قرنفل زنجبيل و سك و پلپل * و شبرم نارمشك آور بحاصل و لختى دار پلپل بايد او را * شكر بايد طبر زد شايد او را ازين هر داروى يك جزو بايد * و نيم از يك درم يك خوردن آيد بفرما آن‌كسى را كو هميشه * بخور هر روز لختى ترب لاشه

صفتِ ترب لاشه

2235 ببايد زنجبيل و دار پلپل * و مست و قندفير آور بحاصل برنگ و آمله و خير بويا * و پلپل اين همه يكسان و همتا بوزنِ اينكه گفتم تربد آور * عجين كن بانگبين و زو همى خور گرين قولنج باشد با حرارت * چنين كن دارو كت كردم اشارت

قرصِ بنفشه

بنفشه ده درم زان نيك بردار * و نيم از نيمه‌اشْ سقمونيا آر 2240 لعابِ اسپيوش آور پس آنگاه * و گر يا بى و جويى و برى راه به دو در ، قرص كن زان يك درم زود * به دو ده تا خورد علّت شود زود بجلّابش دهى اين قرص بهتر * و گرنه گو بخور در آب شكّر ب 82 كزين بهتر نگردد شافه آميز * كه آميزى چنان كن كان بود تيز ز مقل و خرميان ، صوغين و زيره * ز شحمِ حنظل آور نيز بوره 2245 به آبِ انگبين زين شافه آميز * كه اين شافه چگونه نيك و چون تيز بروغن چرب كن گو پَسْشْ بردار * كه « 1 » نه آيد ز تيزى شافه آزار
هامش
( 1 ) - كه نه : در نسخه اصل ( كنه ) .