عسل بايد بوزنِ چل « 1 » درم نيز * نبايد جز ازين دارو دگر چيز
عسل بگداز و داروها درو كن * هميشه شهرياران تو چنين كن
ز دو درمسنگ و نيم از سه بمگذر * يكى خوردن كه باشد سخت منكر
و گر قولنج باشد سخت و بىتب * ز دردِ سخت مىپيچد همه شب
گوارش كن مرو را از سفرجل * كه مر قولنج را نيكست و منجل « 2 » 2215
صفتِ معجونِ سفرجل
سك و قنّه قرنفل دار فلفل * و قرفه زنجبيل آور بحاصل
و پلپل خواه و آنگه جوزِ بويا * ز هريك ده درمسنگ است همتا 81 ب
بوزنِ دو درم سقمونيا جوى * بساى و آنگهى گرد آر با اوى
ببايد آنگهى ربِ سفرجل * چنانكش طعم گردانى ، چنان حل « 3 »
ابا انگبين به آتش بپز زود * چو دانى آن بجوشيد و نكو شُوْدْ 2220
بوزنِ يك درم تو زو بمگذر * و گر باشَدْشْ دردِ سخت منكر
ز دو درمسنگ و نيم آنگه مده بيش * كه پس معده و امعايش « 4 » كندريش
و گرنه بعد از آن معجونِ قولنج * بگو خور تا بيايد زود زو رنج
صفتِ معجونِ قولنج
قرنفل ، علكِ رومى زنجبيل آر * ز هريك زين تو دو درمسنگ بردار
به وزن سه درمسنگ وردِ احمر * ز قرفه هيچ تو خود زو بمگذر 2225
به وزن يك درم سقمونيا جوى * كبابه ، عود هم يك لخته با اوى
بوزنِ شش درم آنگه شكر خواه * پس آنگه زين سپس بنمايمت راه
شكر بگداز و آبِ وى بجوشان * و داروها به دو اندر گدازان
هامش
( 1 ) - چل : چهل .
( 2 ) - منجل : روشن و خوب .
( 3 ) - حل : ؟ به نظر مىرسد « خل » بمعنى سركه باشد .
( 4 ) - امعايش : در نسخهء اصل ( امعانش ) .