تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
عسل بايد بوزنِ چل « 1 » درم نيز * نبايد جز ازين دارو دگر چيز عسل بگداز و داروها درو كن * هميشه شهرياران تو چنين كن ز دو درمسنگ و نيم از سه بمگذر * يكى خوردن كه باشد سخت منكر و گر قولنج باشد سخت و بىتب * ز دردِ سخت مىپيچد همه شب گوارش كن مرو را از سفرجل * كه مر قولنج را نيكست و منجل « 2 » 2215

صفتِ معجونِ سفرجل

سك و قنّه قرنفل دار فلفل * و قرفه زنجبيل آور بحاصل و پلپل خواه و آنگه جوزِ بويا * ز هريك ده درمسنگ است همتا 81 ب بوزنِ دو درم سقمونيا جوى * بساى و آنگهى گرد آر با اوى ببايد آنگهى ربِ سفرجل * چنانكش طعم گردانى ، چنان حل « 3 » ابا انگبين به آتش بپز زود * چو دانى آن بجوشيد و نكو شُوْدْ 2220 بوزنِ يك درم تو زو بمگذر * و گر باشَدْشْ دردِ سخت منكر ز دو درمسنگ و نيم آنگه مده بيش * كه پس معده و امعايش « 4 » كندريش و گرنه بعد از آن معجونِ قولنج * بگو خور تا بيايد زود زو رنج

صفتِ معجونِ قولنج

قرنفل ، علكِ رومى زنجبيل آر * ز هريك زين تو دو درمسنگ بردار به وزن سه درمسنگ وردِ احمر * ز قرفه هيچ تو خود زو بمگذر 2225 به وزن يك درم سقمونيا جوى * كبابه ، عود هم يك لخته با اوى بوزنِ شش درم آنگه شكر خواه * پس آنگه زين سپس بنمايمت راه شكر بگداز و آبِ وى بجوشان * و داروها به دو اندر گدازان
هامش
( 1 ) - چل : چهل . ( 2 ) - منجل : روشن و خوب . ( 3 ) - حل : ؟ به نظر مىرسد « خل » بمعنى سركه باشد . ( 4 ) - امعايش : در نسخهء اصل ( امعانش ) .