گرش بهتر نگردد از بنفشه * علاجش كن بلختى ترب لاشه « 1 »
گر از بلغم بود اين علّت و درد * علاج از لون ديگر بايدش كرد
بگو افلونيا ، گر شهرياران * بخور تا درد گردد زود آسان
و گرنه زين كه من گويم بياميز * ز ديگر داروها جمله بپرهيز
صفتِ حبّ قولنج و تخمه
قرنفل بايد و يك دِرّم ببايد * و جزوى علكِ رومى كم بشايد 2185
و هم چندان ببايد دارِچينى * و جزوى زنجبيلش برگزينى
و جزوى نار مشك و دار فلفل * و جزوى نيك پلپل كن بحاصل
و جزوى آنگه از سقمونيا كن * شكر جزوى بيار و در دوا كن
حبى سازش ازو در وقتِ حاجت * بگو مىخور تو بر مقدار طاقت
كسى كز دردِ قولنج او بترسد * و داروها ز هركس مىبپرسد 2190
ازين دارو كه گفتم زو همى خور * بوزنِ دانگ سنگى هم فزونتر
و گر بهتر نگردد دردمندى * و قولنجش ز بلغم بود و سردى
دواىِ قولنج
ز صوغين لختكى در آب بگداز * شكر در وى گداز و داروى ساز 80 ب
ببايد كرد به آتش آبِ او گرم * ببايد خورد تا اشكم شود نرم
صفتِ معجونِ تربد
و گرنه زنجبيل و تربد آور * بگرد آور تو با او نيز شكّر 2195
از آن گهگه به دو ده تاش بلغم * ببرد هم برون آرد زِ اشكم
و گرنه شافه او را گو كه بردار * بدين شافه مگر بهتر شود حال
هامش
( 1 ) - ترب لاشه : رجوع كنيد . به بيت 2235 .