تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
ز تخمِ باديان و لوز و ابهل * و تخمِ نانخواه و نيز سنبل و تخمِ خربزه يك لخت بايد * بجز تخمِ كرسب « 1 » اين برنيايد 2165 كزين خوردش تمام از علّتش رَسْتْ * و نيز از بيم استسقا برون جَسْتْ ب 79 گر آن كس را همى زخمى رسيدست * گر از پاى فرو زير اوفتيدست « 2 » كزين دشوارش آيد بول بيرون * و گر بيرون نيايد جز همه خون مر آن كس را بگو تا رگ گشايد * وز اقراصِ بزورش نيز بايد به آتش گرم دارى روغنِ ورد * زهارش « 3 » را بمالى بشكند درد گر استرخا « 4 » بود در مجرىِ بول * درين بسيار باشد لفظ با قول 2170 و ليكن ما بگفتستيم كوتاه * كه برگ و ساز باشد خود برو راه بِدُهنِ ناردينَش گو همى مال * ز جندِ بيستر بِهْ گرددش حال ز هر نوعى كه حبسِ بول بينى * همان بهتر كه باب « 5 » اندر ، نشينى به آبِ كندرو جوشيده رطبه * كرنب و روينه و قرطم و حلبه دگر پخته ضمادى بر زهارش * نهى خود زود بهتر شُوْدْ كارش

علاجِ قولنج كردن

2175 كسى كش علّتِ قولنج باشد * ز خشكى گر كسى را رنج باشد گر از صفرا بود اين دردْ او را * ز لكور دارو بايد كرد او را بنفشه بايد و از مغز لكور * گلاب نيك و لختى نيك شكّر بوزنِ سى درمسنگ از شرابش * ببايد خورد و رَسْت او از عذابش آ 80 دگر سقمونيا بايد درو كن * چنين دارو كه مىسازى نكو كن 2180 و گر او برنتابد نيز دارو * شرابى كن مرو را ز آبِ آلو
هامش
( 1 ) - كرسب : كرفس . ( 2 ) - اوفتيدست : نسخهء اصل ( افتيدست ) . ( 3 ) - زهار ؛ بكسر اول : حوالى آلت تناسلى مرد يا زن كه موى از آن رويد . ( 4 ) - استرخا : استرخاء ، سستى . ( 5 ) - باب : به آب ، در آب .