و لختى نيز از خرنوب بايد * گر افيون كمترك باشد بشايد
2130 ازين قرصى بساز و خوش همى خور * به آب بِهْ ، از آبِ نار بهتر
طلى « 1 » را قاقيا و سعد بايد * و علك سكّ و بارِ سرو « 2 » شايد
بكوب و به آب بِهْ وى را طلا كن * و گر تب دارد او گو احتما كن « 3 »
نبايد زين طلا او را اگر تب * ميان خوه « 4 » گذاراند همه شب
طلاش از برگ گل وَ عفص و صندل * و طين ارمنى و نيز فوفل
صفتِ قرصِ طباشير
2135 گل سرخ آر و سماق و طباشير * و برز بقلِ افرا نيز برگير
ازين هر داروى دو جزو بردار * و تخمِ بنج جوى و صمغ و گلنار
ز هريك راست گير و بيش مگزين * بكوب و قرص كن مىخور تو ازين
بربّ بِهْ درون قرصى بوى ده * چو روزى دو سه خوردش خود شود به
اگر جويى دگر باشدت روزى * كه آميزى گوارشهاى خوزى
صفتِ گوارش خوزى
ب 78 حبِ مويز و حبّ الآس و غرنوب * و جلنار آر لختى تا شود خوب
2140 وَ گزمازك وَ علك و نانخواه آر * بكوب و پس بياميز و به راه آر
به آب بِهْ درو كن تا خورد زوى * و گر زو به نگردد ديگرى جوى
گوارش علك يعنى مصطكى
به وزن ده درم از علك و گلنار * بياور هم بوزنِ علك بردار
پس آنگه پلپل و شونيز و كاشم * انيسون نانخواه آميز بر هم
هامش
( 1 ) - طلى ، طلا : اندود .
( 2 ) - بار سرو : ميوهء سرو .
( 3 ) - احتما كردن : پرهيز كردن بيمار از غذاهاى مضر .
( 4 ) - خوه : عرق .