و غاريقون دو چندان هريكى خواه * و مازريون اگر زى او برى راه
به وزن يك درم با او بگرد آر « 1 » * بكوب و حب كن و زى مرد بسپار
يكى خوردن بود اين حب كه چون خورد * بدان ، كين دَرْدْ جمله زو شود فَرْدْ 75 آ
و گر وى را طبيعت نرم باشد * ابازينش مجسّه « 2 » گرم باشد
علاجش سركهء پخته بشكّر * شرابِ بِهْ ، مرو را نيز درخور 2045
و گر در طبعِ او گرمى نباشد * شكم راش « 3 » اندرون نرمى نباشد
علاجش را دوا كركم بِهْ آيد * و گرنه حبّ مازريون بشايد
طلاش از سعد و سرگين و بوره * و طينِ ارمنى بر جاىِ سرّه « 4 »
و گر دو پشت چشم و دست و پايش * ورم بينى بدارو بِهْ گرايش
كه گندِوى « 5 » ورم گيرد يقين كرد * كه ز استسقاىِ لحمى « 6 » خاست آن درد 2050
حبِ ريوند بايد خورد وى را * طبيعت نرم بايد كرد وى را
و گر به شكم درون گرد آيدش باد * و بانگ آيد كزو طبل آيدت باد
ز استسقاىِ طبلى « 7 » باشد اين درد * معالج زان بماند با رخِ زرد
علاج وى كن از معجونِ زيره * ببرگِ بيغن و پلپل و بوره
دگر گو كندرو دايم همى خاى * بترّه خوردنش گو هيچ مگراى 2055
هميشهء شافهء قولنج فرماى * گر از دُهنِ سدابِش حقنه « 8 » فرماى
كسى كز گرم گرمايى برآيد * به آبِ سرد گو تا كم گرايد
هامش
( 1 ) - گرد آوردن : جمع كردن .
( 2 ) - مجسه : مجس ، محل نبض .
( 3 ) - شكم راش : شكمش را .
( 4 ) - سره ؛ بضم اول و تشديد و فتح ثانى : ناف .
( 5 ) - گند ؛ بضم اول : خايه ، بيضه .
( 6 ) - استسقاى لحمى : نوعى از استسقاء ( ر ك . هدايه ص 454 ) .
( 7 ) - استسقاى طبلى : نوعى از استسقاء ( ر ك . هداية ص 454 ) .
( 8 ) - حقنه ( بضم اول ) : داخل كردن دواى مايعى را بوسيلهء آلتى مخصوص از راه مقعد در رودهها براى روان كردن شكم بيمار ، اماله .