تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
و غاريقون دو چندان هريكى خواه * و مازريون اگر زى او برى راه به وزن يك درم با او بگرد آر « 1 » * بكوب و حب كن و زى مرد بسپار يكى خوردن بود اين حب كه چون خورد * بدان ، كين دَرْدْ جمله زو شود فَرْدْ 75 آ و گر وى را طبيعت نرم باشد * ابازينش مجسّه « 2 » گرم باشد علاجش سركهء پخته بشكّر * شرابِ بِهْ ، مرو را نيز درخور 2045 و گر در طبعِ او گرمى نباشد * شكم راش « 3 » اندرون نرمى نباشد علاجش را دوا كركم بِهْ آيد * و گرنه حبّ مازريون بشايد طلاش از سعد و سرگين و بوره * و طينِ ارمنى بر جاىِ سرّه « 4 » و گر دو پشت چشم و دست و پايش * ورم بينى بدارو بِهْ گرايش كه گندِوى « 5 » ورم گيرد يقين كرد * كه ز استسقاىِ لحمى « 6 » خاست آن درد 2050 حبِ ريوند بايد خورد وى را * طبيعت نرم بايد كرد وى را و گر به شكم درون گرد آيدش باد * و بانگ آيد كزو طبل آيدت باد ز استسقاىِ طبلى « 7 » باشد اين درد * معالج زان بماند با رخِ زرد علاج وى كن از معجونِ زيره * ببرگِ بيغن و پلپل و بوره دگر گو كندرو دايم همى خاى * بترّه خوردنش گو هيچ مگراى 2055 هميشهء شافهء قولنج فرماى * گر از دُهنِ سدابِش حقنه « 8 » فرماى كسى كز گرم گرمايى برآيد * به آبِ سرد گو تا كم گرايد
هامش
( 1 ) - گرد آوردن : جمع كردن . ( 2 ) - مجسه : مجس ، محل نبض . ( 3 ) - شكم راش : شكمش را . ( 4 ) - سره ؛ بضم اول و تشديد و فتح ثانى : ناف . ( 5 ) - گند ؛ بضم اول : خايه ، بيضه . ( 6 ) - استسقاى لحمى : نوعى از استسقاء ( ر ك . هدايه ص 454 ) . ( 7 ) - استسقاى طبلى : نوعى از استسقاء ( ر ك . هداية ص 454 ) . ( 8 ) - حقنه ( بضم اول ) : داخل كردن دواى مايعى را بوسيلهء آلتى مخصوص از راه مقعد در روده‌ها براى روان كردن شكم بيمار ، اماله .