تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠

قرص كَبَر

يكى بيخ كبر با پوست تو جوى * ببايد تخم پنج انگشت با اوى 2095 ز هريك ده درم سنگ است آنگاه * اشق و حرف و شونيزَشْ همى خواه ز راوندِ دراز و برگِ بيغن * ز هريك سه درم بايد گزيدن اشق در سركه بگداز و چنين كن * و داروها همه با او عجين كن آ 77 و اقراصش كن ، و اسكنجبين كن * و قرصى دو سه هر روزى درين كن ازين اسكنجبين هر روز مىخور * كزين دارو شود او زود بهتر 2100 ضمادى ساز وى را تو زِ كندر * و هر روزى ازو برنِهْ بدان بر گر آواز آيد از اشكم به بيرون * نه از صفرا بود اين درد نه از خون سپستان بانگبين اندر ، همى ده * از آن گنده « 1 » به بىشك خود شود به چو يك هفته ، ازين دارو بخوردش * سپرز و درد را دارو بكردش دگر انجير بستى در سكِ خام * به روزى در دو ، آغشته شود تام 2105 از آن هر صبحدم لختى همى خور * مگر دردِ سپرزش شوْدْ بهتر

علاج اسهالِ شكم

كسى كو را طبيعت نرم باشد * و آن‌كس را مجسّه گرم باشد گر او را بشكم‌اند درد باشد * براز « 2 » و خلقتِ « 3 » او زرد باشد هميشهء معدهء او بُوْدْ سوزان * و تشنه باشد و از درد نالان علاجش آبِ نارست و طباشير * گلِ سرخ اندرو ، هر روز شبگير « 4 » 2110 دگر ويرا بگو اين ساز تدبير * كه هر روزى خورد قرصِ طباشير غذا را آب نار و آبِ غوره * نبايد خوردن او را هيچ ترّه
هامش
( 1 ) - گنده : تعفن . ( 2 ) - براز ؛ بضم اول : مدفوع . ( 3 ) - خلقت : هيأت . ( 4 ) - شبگير : صبح زود .