ب 75 و گر حركت كند تا تشنه گردد * چنان كز تشنگى مىفتنه « 1 » گردد
نبايد خوردن او را آب بسيار * كش استسقا سرانجام آورد كار
2060 اگر نشكيبد « 2 » او از آب خوردن * و نتواند از او پرهيز كردن
گر استسقا پديد آيد به دو بر * ز آبِ انگبينش گو همى خور
وز اسهالِ دراز و حيض بسيار * ز سيلانِ « 3 » دم و ناسورِ بدكار
ازين هرحال استسقا فزايد * اگر چارهش نسازى غم فزايد
گر استسقاىِ لحمى باشد او را * ز دارو كل كلانج بايد او را
صفتِ كل كلانج
2065 ز مازريون تو اندر سركه آغار * و روزى دو سه ز آنجا دست بردار
پس اندر سايه آن را خشك كن نيز * بكن داروش آنگه با دگر چيز
هليله جوى زرد و تربد آور * و مازريون ازين هر دو برابر
بوزنِ ده درم از هريكى زين * بيار و داروها ديگَرْشْ بگزين
ز غاريقون و وردِ سرخ و ريوند * ز تخمِ بقلِ حمقا نيز بپسند
2070 و لختى نيز از تخمِ خيار آر * مقشّر بايد از هريك به مقدار
ازين هريك بوزنِ شش درم جوى * و لختى انگوين خار با اوى
آ 76 و نيم از نيم من در آب بگداز * به آب اندر بجوشان انگبين ساز
بكوب اين داروها در انگبين كن * باستسقا همه دارو ازين كن
به وزن دو درم زين خوردنى دان * ز سه در مسنگ مگذر هيچ تو زان
2075 پس آنگه قرص ساز او را ز ريوند * از آن گو تا خورد ، هر روز يكچند
صفتِ قرص ريوند
ز تخمِ زرشك و ربّ افستين * طباشير و گل و ريوند بگزين
هامش
( 1 ) - فتنه گشتن : فريفته گشتن ، زياد علاقه داشتن .
( 2 ) - شكيبيدن : صبر كردن .
( 3 ) - سيلان : روان شدن .