و ربّ غافث و تخمِ بقلِ حمقا * و لختى جوى از لكّ منقّا « 1 »
ازين هريك سِهْ درْ مسنگ بايد * چهار از علك رومى كم نشايد
وزان تخم خيار آور مقشّر * ز وزن پنج درم تو زو بمگذر
بكوب و قرص كن زو سه در مسنگ * يكى خوردن بود بىبيم و بىجنگ 2080
اگر بينيش در اسكنجبين كن * و گر كش سرفه باشد تو چنين كن
بجلّاب اندرون بايدش خوردن * كه سرفه را نينگيزَدْشْ در تن
و گرش اسهال باشد درش « 2 » رب به * همىآميز هر روزيش مىده
علاج دردِ سپرز كردن
كسى را كز سپرزش درد باشد * ز دردش چشم و رويش زرد باشد 2085
گرش تب باشد و باشد حرارت * چنين كن كت كنم من زين اشارت ب 76
ز گزمازك وِرا اقراص آميز * درين كارش بهشتن زود برخيز
قرصِ گزمازك
ز گزمازك وَزْ پنجنگشت « 3 » يكسان * و تخمِ بقلِ زهرا نيمى از آن
و تخمِ هندبا بازو بگرد آر * بكوب و پس بيكديگَرْشْ بسپار
ازين با سركهء پخته بشكّر * بگوهر بامدادى زان همى خور
گر از ترّى بود گو ، باسليقش * همى بگشاى گر يا بى طريقش 2090
گر از دستِ چپش بگشاى سيلم * و گر يا بى يكى استادِ عالم
نمد لختى به سركه در بياغار * پس آنگه هر زمان بر درد بگذار
گر از سردى بود اين درد و علّت « 4 » * باقراصِ كبر بايَدْشْ حيلت
هامش
( 1 ) - منقا ( منقى ) : پاك كرده شده .
( 2 ) - درش ؛ در + ش : در آن .
( 3 ) - پنجنگشت : پنج انگشت ، در نسخهء اصل ( بحيشك ) .
( 4 ) - در دو علت : نسخهء ( علت و درد ) .