و گر بيمار را خود طبع نرمست * و آنكس را مجسّه « 1 » نيز گرمست
آ 73 و گر پلكان چشم و دست و پايش * ورم گيرد عنايت بِهْ نمايد
1990 جز از اسكنجبين باقراصِ ريوند * نبايد خورد گر هست او خردمند
صفتِ قرصِ ريوند بقال قرص غافث
انيسون آر و سنبل باديان آر * عصاره غافث و افسنتين بجا دار
ازين هريك بوزنِ ده درم جوى * و وزنِ ده درم ريوند بازوى « 2 »
بكوب و قرص كن آنگه بمثقال * يكى هر روز زو مىخور بههرحال
1995 يكى مثقال در آبِ سفرجل * ببايد خورد هر روزى از اوّل
و گرنه قرصِ لك بايد گزيدن * به آبِ باديان اندر چشيدن
قرصِ لك
بوزنِ سه درم بايدت ريوند * بوزنِ اين همه از لكّ بپسند
مرو بزر « 3 » كرفس و قسط و سنبل * و لوز مرجؤ و اذخر [ و ] ابهل
عصاره غافث بايد با اسارون * ز راوند آر و بس مىكن تو موزون
2000 ز هريك يك درم و نيك بردار * بكوب و قرص كن آنگه بجا دار
يكى مثقال به آبِ باديان در * به دو ده زين بگو هر روز مىخور
علاج يرقان و زربك « 4 »
ب 73 كسى كه اندامهايش زرد گردد * بىآنكش هيچ جايى درد گردد
گرش در چشم باشد هيچ زردى * تبِ گرمست با اين دردمندى
بدان بىشك كه آنكس را زريرست « 5 » * و صفرا بر طبيعت بر اميرست
هامش
( 1 ) - مجسه : مجس ، محل نبض .
( 2 ) - بازوى : با او .
( 3 ) - برز : نسخه اصل ( برز ) .
( 4 ) - زربك : در فرهنگها ديده نشد .
( 5 ) - زرير : يرقان .