تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 124

مساهمون:

ص١٢٤
و گر بيمار را خود طبع نرمست * و آن‌كس را مجسّه « 1 » نيز گرمست آ 73 و گر پلكان چشم و دست و پايش * ورم گيرد عنايت بِهْ نمايد 1990 جز از اسكنجبين باقراصِ ريوند * نبايد خورد گر هست او خردمند

صفتِ قرصِ ريوند بقال قرص غافث

انيسون آر و سنبل باديان آر * عصاره غافث و افسنتين بجا دار ازين هريك بوزنِ ده درم جوى * و وزنِ ده درم ريوند بازوى « 2 » بكوب و قرص كن آنگه بمثقال * يكى هر روز زو مىخور به‌هرحال 1995 يكى مثقال در آبِ سفرجل * ببايد خورد هر روزى از اوّل و گرنه قرصِ لك بايد گزيدن * به آبِ باديان اندر چشيدن

قرصِ لك

بوزنِ سه درم بايدت ريوند * بوزنِ اين همه از لكّ بپسند مرو بزر « 3 » كرفس و قسط و سنبل * و لوز مرجؤ و اذخر [ و ] ابهل عصاره غافث بايد با اسارون * ز راوند آر و بس مىكن تو موزون 2000 ز هريك يك درم و نيك بردار * بكوب و قرص كن آنگه بجا دار يكى مثقال به آبِ باديان در * به دو ده زين بگو هر روز مىخور

علاج يرقان و زربك « 4 »

ب 73 كسى كه اندامهايش زرد گردد * بىآنكش هيچ جايى درد گردد گرش در چشم باشد هيچ زردى * تبِ گرمست با اين دردمندى بدان بىشك كه آن‌كس را زريرست « 5 » * و صفرا بر طبيعت بر اميرست
هامش
( 1 ) - مجسه : مجس ، محل نبض . ( 2 ) - بازوى : با او . ( 3 ) - برز : نسخه اصل ( برز ) . ( 4 ) - زربك : در فرهنگها ديده نشد . ( 5 ) - زرير : يرقان .