تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
ب 70 دگر معجون كه مىگويم بدوده * كزين معجون به بىشك خود شود به

معجونِ قرنفل

1925 اصولِ اذخر و علك و سعد آر * ز هريك يك درم تو ، راست بردار بليله را بخواه اشنه و پلپل * ز هريك نيم جزو آور بحاصل سك و عود و سليخه با قرنفل * نبايد كم نيابى هيچ سنبل و گرنه زنجبيل و دارچينى * ز هريك دانگِ سنگى برگزينى پس آنگه لختى از سرخْ مويز * بگو آبش برون گير آنگهى نيز 1930 به جوش اين آب و داروها درو كن * مرين بيمار را دارو ازو كن

علاجِ تخمه و ناگوارد « 1 »

كسى كش ناگوار « 2 » و تخمه باشد * بدانك آن هم ز ضعفِ معده باشد گرش امعا و معده سدّه دارد * و چيزى كو خورد هم بد گوارد و گر بويى كند او را ز تخمه * بُخارى برزند از بَرْش و معده ا [ ز ] ين صرع و سبات و كفره « 3 » خيزد * و هم فالج بود هم سكته خيزد 1935 عصبهايش بگيرد خاصه گردن * درين بسيار بايد رنج بردن و از آروغ بسيار و از آسا « 4 » * و فنجيدر « 5 » بود وى را از اعضا آ 71 ز بلغم باشد اين گرنه ز سودا * و باشد نيز از اخلاطِ گندا
هامش
( 1 ) - ناگوارد : بدهضم . گوارد : هضم . ( 2 ) - ناگوار : بدهضمى . ( 3 ) - كفره : در فرهنگها بمعنى سياهى شب آمده است كه در اينجا ناسازگار است ، و ممكن است « كفره » املاء ديگرى از « كپره » يا « كبره » باشد بمعنى پردهء اليافى خون كه پس از زخمهاى سطحى بر روى پوست و مخاط پديد آيد . ( 4 ) - آسا : خميازه ، دهن‌دره . ( 5 ) - فنجيدر : در فرهنگها ديده نشده اما فنجيدن بمعنى خميازه ، خود را كشيدن پيش از آنكه تب بهم رسد . و به نظر مىرسد كه « فنجيدر » مخفف « فنجيدار » از مصدر فنجيدن باشد .
دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 120 | حكيم ميسرى / برات زنجانى