ب 70 دگر معجون كه مىگويم بدوده * كزين معجون به بىشك خود شود به
معجونِ قرنفل
1925 اصولِ اذخر و علك و سعد آر * ز هريك يك درم تو ، راست بردار
بليله را بخواه اشنه و پلپل * ز هريك نيم جزو آور بحاصل
سك و عود و سليخه با قرنفل * نبايد كم نيابى هيچ سنبل
و گرنه زنجبيل و دارچينى * ز هريك دانگِ سنگى برگزينى
پس آنگه لختى از سرخْ مويز * بگو آبش برون گير آنگهى نيز
1930 به جوش اين آب و داروها درو كن * مرين بيمار را دارو ازو كن
علاجِ تخمه و ناگوارد « 1 »
كسى كش ناگوار « 2 » و تخمه باشد * بدانك آن هم ز ضعفِ معده باشد
گرش امعا و معده سدّه دارد * و چيزى كو خورد هم بد گوارد
و گر بويى كند او را ز تخمه * بُخارى برزند از بَرْش و معده
ا [ ز ] ين صرع و سبات و كفره « 3 » خيزد * و هم فالج بود هم سكته خيزد
1935 عصبهايش بگيرد خاصه گردن * درين بسيار بايد رنج بردن
و از آروغ بسيار و از آسا « 4 » * و فنجيدر « 5 » بود وى را از اعضا
آ 71 ز بلغم باشد اين گرنه ز سودا * و باشد نيز از اخلاطِ گندا
هامش
( 1 ) - ناگوارد : بدهضم . گوارد : هضم .
( 2 ) - ناگوار : بدهضمى .
( 3 ) - كفره : در فرهنگها بمعنى سياهى شب آمده است كه در اينجا ناسازگار است ، و ممكن است « كفره » املاء ديگرى از « كپره » يا « كبره » باشد بمعنى پردهء اليافى خون كه پس از زخمهاى سطحى بر روى پوست و مخاط پديد آيد .
( 4 ) - آسا : خميازه ، دهندره .
( 5 ) - فنجيدر : در فرهنگها ديده نشده اما فنجيدن بمعنى خميازه ، خود را كشيدن پيش از آنكه تب بهم رسد . و به نظر مىرسد كه « فنجيدر » مخفف « فنجيدار » از مصدر فنجيدن باشد .