ز خونِ ساوشان و كندرو خواه * بوى ده تا شفا آرَدْشْ اللّه
آروغ آمدنِ بسيار
1890 گر آروغش ترش آيد ، تو بلغم * بداروها از آن معده كُنَش كم
[ وزان ] پس گو گوارش كن ز زيره * ز پلپل وز سدابِ خشك و بوره
از آن هر بامدادى خوش همى خور * و گرنه گو همى باريس خور تر
طعامش زردهء خايهء بِهْ آيد * و گرنه گوشت آبه « 1 » هم بشايد
و گر آروغش آيد تلخ و گنده * نكردست اين جز از صفرا بمعده
1895 باسهال اين فساد از تن جدا كن * پس آنگه مودرتش « 2 » را گو روا كن
سك و آب سفرجل جوى و شكّر * بپز باتش بگو هر روز مىخور
غذاش از آب نار و لوز بهتر * و گر سماق باشد نيز درخور
ب 69 ز داروهاى گلِ پرورد [ ه ] آور * به آب باديان در زو همى خور
علاج ضعفِ معده و قى
كسى كو هرچه خورد از بَرْ برآيد * ز ضعفِ معده خوردش « 3 » بد گوارد
1900 گرش تب باشد و محرور باشد * و دانى كو ز بلغم دور باشد
به ربّ آس و ريواس و سفرجل * و ربّ نار دارو كن ز اوّل
و علك و باديان و عود و شكّر * و برگِ گل ابا او خوش همى خور
و گر خود آنكسى را تب ببينى « 4 » * نبايد كاندرين دارو نشينى
صفتِ جوارشِ عودى
گوارش كن ز عود و وز قرنفل * و سك و كيّه و قرفه و سنبل
هامش
( 1 ) - گوشتآبه : آبگوشت .
( 2 ) - مودرتش : ؟ مودرت + ش ؟
( 3 ) - خوردش : در نسخهء اصل ( حرش ) .
( 4 ) - ببينى : به نظر مىرسد ( نبينى ) درست باشد ، زيرا سه سطر بالاتر از « باتب » و « محرور » نام برده و سپس داروهاى آن را ذكر كرده است .