بكوب و قرص كن آنگه بمثقال * يكى بيمار را ده زو بههرحال 68 ب
كزين خوردش ضمادى « 1 » كن تو محكم * برو نِهْ تا شود آماه « 2 » او كم 1870
صفتِ ضمادى از بهرِ درد معده
تو لختى حلبه در هاون بكوبان * كرنب تر به آب اندر بجوشان
كَرنْبْ و . . . « 3 » بر كوب بر هم * از آن بر معده براندى مرهم
و گر درد و ورم با تب بود گرم * علاجى ساز تا آن تف شود نرم
علاجش آنكه خون از باسليقش * برون آرى اگر يا بى طريقش 1875
گلاب و صندلت آورد بايد * به آب بِهْ طلا زان كرد بايد
غذا از آب نار مُزّ « 4 » بايد * دگر آب سفرجل هم بشايد
ز حلوا و نبيدش گو ، بپرهيز * كه اين دو چيز باشد علّتانگيز
پس آنگه گو « 5 » همى خور مغز لكور * به آب هندبا تا شُوْدْ بهتر
ضمادى كن ز سعد و ورد و سنبل * بنفشه نيز لختى اندرو هل « 6 » 1880
طلا كن زود به آبِ بزرِ كتان * ورم كمتر شود و آن درد آسان
و گر ديرينه باشد درد و آماه * معالج بد پذيرد داروش راه
نشانش آن بود كز معدهاش خون * كه قى افتد همىافتدش بيرون
گرين كس [ را ] ز ترشى خورده آيد * مرو را درد و بيمارى فزايد 69 آ
چو بينى اين نشانِ درد و خوناب * بدارو كردن او را زود درياب 1885
بگو جلّاب هر روزى همى خور * بجاىِ آب ، و سوىِ آب منگر
پس آنگه كهربا و ورد و گلنار * و طينِ ارمنى لختى بگرد آر
هامش
( 1 ) - ضماد : مرهم .
( 2 ) - آماه : آماس .
( 3 ) - كلمهء ناخوانا .
( 4 ) - مز ؛ بضم اول و تشديد ثانى : آنچه طعمش بين ترش و شيرين باشد .
( 5 ) - گو : نسخهء اصل ( او ) .
( 6 ) - هل : امر حاضر امر مصدر هليدن و هشتن .