تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 117

مساهمون:

ص١١٧
بكوب و قرص كن آنگه بمثقال * يكى بيمار را ده زو به‌هرحال 68 ب كزين خوردش ضمادى « 1 » كن تو محكم * برو نِهْ تا شود آماه « 2 » او كم 1870

صفتِ ضمادى از بهرِ درد معده

تو لختى حلبه در هاون بكوبان * كرنب تر به آب اندر بجوشان كَرنْبْ و . . . « 3 » بر كوب بر هم * از آن بر معده براندى مرهم و گر درد و ورم با تب بود گرم * علاجى ساز تا آن تف شود نرم علاجش آنكه خون از باسليقش * برون آرى اگر يا بى طريقش 1875 گلاب و صندلت آورد بايد * به آب بِهْ طلا زان كرد بايد غذا از آب نار مُزّ « 4 » بايد * دگر آب سفرجل هم بشايد ز حلوا و نبيدش گو ، بپرهيز * كه اين دو چيز باشد علّت‌انگيز پس آنگه گو « 5 » همى خور مغز لكور * به آب هندبا تا شُوْدْ بهتر ضمادى كن ز سعد و ورد و سنبل * بنفشه نيز لختى اندرو هل « 6 » 1880 طلا كن زود به آبِ بزرِ كتان * ورم كمتر شود و آن درد آسان و گر ديرينه باشد درد و آماه * معالج بد پذيرد داروش راه نشانش آن بود كز معده‌اش خون * كه قى افتد همىافتدش بيرون گرين كس [ را ] ز ترشى خورده آيد * مرو را درد و بيمارى فزايد 69 آ چو بينى اين نشانِ درد و خوناب * بدارو كردن او را زود درياب 1885 بگو جلّاب هر روزى همى خور * بجاىِ آب ، و سوىِ آب منگر پس آنگه كهربا و ورد و گلنار * و طينِ ارمنى لختى بگرد آر
هامش
( 1 ) - ضماد : مرهم . ( 2 ) - آماه : آماس . ( 3 ) - كلمهء ناخوانا . ( 4 ) - مز ؛ بضم اول و تشديد ثانى : آنچه طعمش بين ترش و شيرين باشد . ( 5 ) - گو : نسخهء اصل ( او ) . ( 6 ) - هل : امر حاضر امر مصدر هليدن و هشتن .
دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 117 | حكيم ميسرى / برات زنجانى