بجوشيده و كف بيرون گرفته * و داروها بسوده به آن سرشته
ازين هر روز برسان طريفل * بخور ، گو ، گر بسان يك سفرجل
و گرنه زنجبيل پروريده * ببايد خوردن آن بهتر گُزيده
و گرنه آب پودينه و شكّر * قرنفل اندرو كن زو همى خور
ضمادى « 1 » كن ز سعد و علك و سنبل * ز افسنتين و اذخر وز قرنفل
بساى و در نبيد كهنه بگداز * پس آنگه زو بمعده بر طلا ساز
گر از صفرا بود اين دردِ معده * نشانش بشنوى كم وصف كرده
طعامى گر خورد هم بد گوارد * و آروغش همه گنده برآيد
1830 نخواهد معدهء آنكس غذا را * به بىكامه « 2 » گزيند احتما را
آ 67 ز آبِ به بگو اسكنجبين كن * و دردِ معده را دارو ازين كن
سكنجبينِ سفرجلى
سك و آب به آر و شكّر آور * بپز به آتش پس آنگه زو همى خور
و گرنه سرخ با خشك كشنيز * طباشير ار بيابى لختكى « 3 » نيز
ازين گو به آب نار اندر همى خور * ننالد او ز ضعفِ معده ديگر
1835 غذا را غوره « 4 » با ، بايَدْشْ خوردن * ز گرمىها همه پرهيز كردن
گر آنكس را كش اين معده ضعيف است * تنش با ضعف و معده هم نحيف است
بكشكاب اينچنين كس را دوا كن * بگو از شير هر روزى غذا كن
ز ماهى خوردنش قوّت فزايد * بگو ، زان خور ، مرادش خود برآيد
بگرماوه « 5 » شدن واجب برو بَرْ * و آبش ريختن بسيار بر سر
هامش
( 1 ) - ضماد : مرهم .
( 2 ) - بىكامه : ناچار .
( 3 ) - لختكى : مقدار كمى .
( 4 ) - غوره با : آش غوره .
( 5 ) - گرماوه : گرمابه .