بساى وانگهى در انگبين كن * تو ضعف معده را دارو چنين كن 1805
باب ريم آهن و آن را زنگ بدوغ « 1 » خوانند
ببايد ريم آهن نرم سوده * بسانِ سرمهء چون گَرْدْ سوده
بشسته چند بار و پاك كرده * وَ بىدود و گل و بىخاك كرده
بسخته زان بوزنِ بيست مثقال * ببايد نيز داروها بههرحال
كمون و حلبه و كاشم و شونيز * ببايد نانخواه و كرويا نيز
ازين هريك سه مثقال ار بود بيش * نباشد هيچ باك و زان مينديش 1810
كَرَسبِ تر و نعناع و سداب آر * دو كوزه دوغِ گاو آر و بىآب آر
تو اين آلاتها را كيسهء ساز * همه آلاتها در كيسه پرداز « 2 »
سرش محكم كن و در دوغ بسپار * دو روزش سر ببند و دست وا دار « 3 »
پس آنگه دوغ را برگير و مىخور * كه خوردى همچنان دوغ آر ديگر
بدين كردار يك هفته بخور زوى * غذا را هر زمان گوشتِ بره جوى 1815
و هر روزى خيارى چند زان تر * به پيش آر و همىبُرّ و همى خور
و گر خواهى كه زين بفزايدت باه « 4 » * تو بهمن جوى و تخمِ تو درى خواه 66 ب
از آن لختى درو افكن به مقدار * بيك هفته ترا نيكو شود كار
و گر بلغم بود در معدهء تو * ز زيره ساز او را نيز دارو
صفت جوارشِ زيره
گوارش « 5 » بايدش كردن ز زيره * ز پلپل وز سپندان خشك بوره 1820
ابا او زنجبيلِ نيكِ چينى * و لختى انگبين چندانك بينى
هامش
( 1 ) - زنگ بدوغ : در نسخهء اصل ( رنگ بدوغ ) .
( 2 ) - پرداختن : خالى كردن .
( 3 ) - دست وا دار : دست بازدار .
( 4 ) - باه : نيروى تمايل جنسى .
( 5 ) - گوارش : ( - گوارشت - جوارش ) ، معجون هضم غذا .