و ترفه كندرو سنبل انيسون * و سعد و گو ز بويا جوى موزون
حب سود آور و لختى خلنجان * و لختى زنجبيل آور تو چندان
و لختى انگبين ، برگِ سداب آر * و مويز آب ، ارنه « 1 » ، از شراب آر
ازين هريك يكى مثقال بگزين * و ده مثقال رَيمْ آهن ابا اين 1770
در آغارَشْ « 2 » بمويز آب دو روز * چنانكت « 3 » من بياموزم بياموز
به آتش نيك پز آبَشْ برون گير * بخور زان لختكى هر روز شبگير « 4 »
طعامَشْ به ز آبِ نار و نان نيست * كه هيچ چيز از طعام او را چنان نيست
بگو تا آبِ سرد آرند و برف آب * از آن بر دست و پايش ريز و بشتاب
و گر بهتر نگردَدْ از طباشير * مرو را داروى ساز اينت « 5 » تدبير 1775
طباشير اندر آبِ نار بگداز * ازين او را تو آسان داروى ساز 65 آ
گر از افراط قى مصروع گردد * كه وى را بيند از مرگش بترسد
ز هيضه كم مِرَد تو هيچ مَنْديشْ * مشو مشغول خود زين داروى خويش
و قرصِ مشك ده او را بحيلت * به بىشك يابد او راحت ز علّت
و گر معده نيارامد ز درمان * برو نِهْ « 6 » شيشهء زانِ حجامان 1780
و گر بهتر نگردد دارو خواب آر * همه افيون و كافور و گلاب آر
طلا كن « 7 » بر سر و بر جبهتِ « 8 » او * پس آنگه جايگاهِ خوابِ او جوى
غذا را نار و آبِ نار بگزين * كه هيضه را طعامى نيست بِهْ زين
پس آنگه گوشت آبه گو همى خور * دگر از زردهء خايه بمگذر
قوى كردنِ معده
كسى كان معدهء او ضعف دارد * طعامى كش ببايد بد گوارد 1785
هامش
( 1 ) - ارنه : اگرنه .
( 2 ) - آغاريدن : خيسانيدن .
( 3 ) - چنانكت : چنان كه ترا .
( 4 ) - شبگير : صبح .
( 5 ) - اينت : در نسخهء اصل ( اينست ) .
( 6 ) - برونه : بر او نه .
( 7 ) - طلا كردن : اندودن .
( 8 ) - جبهت : پيشانى .