قرصِ كندرو
بوزنِ ده درم تو كندر و جو * و چندان طينِ نيك آور ابا او « 1 »
كبابه ، قاقله ، زين هريك آور * بوزنِ دو درم تو زو بمگذر
پس آنگه جوى كافور و قرنفل * روا دار ار نباشد هيچ سنبل
ز هريك دانگْ سنگى بر همان ريز * بكوبَشْ نرمنرم و قرص آميز 1735
ازين در آبِ نار او را همى ده * كه بارى دو بخوردش او شَوَدْ بِهْ 63 ب
چو زين بهتر نگردد ربّ رمّان * بپز وى را بمگذر تو ز فرمان
ربّ رمّان
ز آبِ نار و آب پودنه خواه * بجوشانش به آتش گر برى راه
بگيرد غوره و تا سرد گردد * كزو خوردش مگر بىدرد گردد
طلا « 2 »
طلا كن سكّ و قاقايا و صندل * روا دار ار نباشد هيچ فوفل 1740
و ورد و سعد و مر و كندرو خواه * نبايد گر شوى زين درد بىراه
ببايد سود نرم و نرم فرمود * كزين مىبر شكم مىبايَدَتْ سود
به آب بِهْ ازين دارو طلا كن * بگو ، كز چيز خوردن احتما كن « 3 »
ز برگِ بيغنِ خشك آر و شونيز * و برگِ پودنه با كرويا نيز
ازين هريك ز جزوى نيم مىجوى * و داروهاىِ ديگر جوى بازوى « 4 » 1745
و علك و سعد و اذخر بايَدَتْ خواست * ز جزوى نيم سنگ از هريكى راست
بكوب اين داروها در انگبين كن * مر آن كس را تو داروها ازين كن
ازين هر روز مثقالى به دو ده * بيك هفته ازين علّت شود بِهْ
هامش
( 1 ) - ابا او : با او .
( 2 ) - طلا : اندود .
( 3 ) - احتما كردن : پرهيز كردن .
( 4 ) - بازوى : با او .