تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 108

مساهمون:

ص١٠٨
و گرنه تخمِ پنج انگشت بردار * بكوب و گو همى خور زو به مقدار 1715 و گرنه بَرْ بَرو پستان طلا كن * بگو از شير خوردن احتما كن « 1 » دقيقِ باقلى در آبِ بيغن * طلا كن « 2 » بَرْ بَرو پستانِ آن زن

فى الهيضه

و هيضه آن بود كش قىّ و اسهال * بهم مىاوفتد تا بد شود حال نخستين ، آب بايد گرم خوردن * به آبِ گرم معده پاك كردن پس آنگه ربِّ رُمّانَشْ همى ده * و گر علّت سبك باشد شَوَدْ بِهْ 1720 و گر افراط باشد در قى وى * ببندد آبِ نار ، اسهال با قى سك و ورد و گلاب و صندل و سعد * ببايد سود در هاون همه خرد طلا كردن « 2 » ازو بر معده و بر * و گر كافور باشد نيز بهتر آ 63 دو دستِ وى ببايد بست محكم * پس آنگه بَرنِهَشْ بر معده مرهم هميشه آبِ نار او را همى دِهْ * گر آب غوره باشد از همه بِهْ 1725 گرش قى اوفتد گو نيز زو خور * همى خور تاشْ گردد حالْ بهتر و گرنه قرص عَودَش ده از آن تيز * و گرنه قرصِ هيضه گو بياميز

قرصِ هيضه

ببايد سعد با سكّ و قرنفل * ز هريك ده درم بگذار سنبل قشور « 3 » نار و گزمازه و گلنار * و عَفْصْ « 4 » و كندرو با او به مقدار ازين هريك بوزنِ ده درم نيز * بجز يبروح و افيون نيست خود چيز 1730 ازين هريك تو نيم از يك درم خواه * بياميز و همى ده گاه‌وبيگاه و گر بهتر نگردد زين بياميز * تو قرصِ كندرو لختى از آن نيز
هامش
( 1 ) - احتما كردن : پرهيز كردن . ( 2 ) - طلا كردن : اندودن . ( 3 ) - قشور : جمع قشر ، پوستها . ( 4 ) - عفص ( بفتح اول و سكون ثانى : سرو ) .