و گرنه تخمِ پنج انگشت بردار * بكوب و گو همى خور زو به مقدار
1715 و گرنه بَرْ بَرو پستان طلا كن * بگو از شير خوردن احتما كن « 1 »
دقيقِ باقلى در آبِ بيغن * طلا كن « 2 » بَرْ بَرو پستانِ آن زن
فى الهيضه
و هيضه آن بود كش قىّ و اسهال * بهم مىاوفتد تا بد شود حال
نخستين ، آب بايد گرم خوردن * به آبِ گرم معده پاك كردن
پس آنگه ربِّ رُمّانَشْ همى ده * و گر علّت سبك باشد شَوَدْ بِهْ
1720 و گر افراط باشد در قى وى * ببندد آبِ نار ، اسهال با قى
سك و ورد و گلاب و صندل و سعد * ببايد سود در هاون همه خرد
طلا كردن « 2 » ازو بر معده و بر * و گر كافور باشد نيز بهتر
آ 63 دو دستِ وى ببايد بست محكم * پس آنگه بَرنِهَشْ بر معده مرهم
هميشه آبِ نار او را همى دِهْ * گر آب غوره باشد از همه بِهْ
1725 گرش قى اوفتد گو نيز زو خور * همى خور تاشْ گردد حالْ بهتر
و گرنه قرص عَودَش ده از آن تيز * و گرنه قرصِ هيضه گو بياميز
قرصِ هيضه
ببايد سعد با سكّ و قرنفل * ز هريك ده درم بگذار سنبل
قشور « 3 » نار و گزمازه و گلنار * و عَفْصْ « 4 » و كندرو با او به مقدار
ازين هريك بوزنِ ده درم نيز * بجز يبروح و افيون نيست خود چيز
1730 ازين هريك تو نيم از يك درم خواه * بياميز و همى ده گاهوبيگاه
و گر بهتر نگردد زين بياميز * تو قرصِ كندرو لختى از آن نيز
هامش
( 1 ) - احتما كردن : پرهيز كردن .
( 2 ) - طلا كردن : اندودن .
( 3 ) - قشور : جمع قشر ، پوستها .
( 4 ) - عفص ( بفتح اول و سكون ثانى : سرو ) .