تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
يكى خوردن ، ازين دارو به دو ده * گر اسهال افكند خود از همه به غذاش از زردهء خايه روا دار * نبيد روشن او را گو بجا دار گر از صفرا بود اين درد بشتاب * هليله دَهْشْ زود اندر پنير آب 1680 دگر اسكنجبين فرماى او را * ره هر داروى بنماى او را ب 61 و گرنه هر زمانى گو ز جلّاب * بخور گو ، يك قدح بر سانِ كشكاب و گرنه گر ز آبِ نارِ شيرين * همى خور تا كند اين درد تسكين و گه‌گه بُوْدْ كين از امتلا بود * گل پرورده مر وى را شفا بود دو « 1 » لمشك اندرو آميز هر روز * به دو ده تا مگر بينيش پيروز

فى وجع الثّدى

1685 زنى كش درد باشد سَخْتْ پستان * علاجش نزد دانا هست آسان گر از خون باشدش بگشاى ز اوّل * ز هر دستى كه خواهى زود اكحل « 2 » گر از صفرا بُوَدْشْ اسْهال فرماى * گلاب و صندلش بر درد انداى « 3 » و گر شيرش به پستان بسته باشد * خداوندش ز درد آشفته باشد طلا « 4 » بايد ز مغزِ نان و خايه * و سركه كش ترشّى بُوْدْ مايه 1690 بدُهنِ وَرْدْ بر پستان طلا كن * بدين داروُشْ هر روزى دوا كن پس آنگه حلبه و بابونه در آب * به جوش و ريز « 5 » بر پستانْشْ بشتاب و گرنه موم جوى و روغنِ وَرد * و زرده خايه لختى اندرو كرد كتيرا لختكى نيز اندرو كن * ضمادى ساز و بر پستانِ او كن بپز باتش ضمادى كُنْ بَرو نِهْ * به بىشك درد پستانش شَوَدْ بِهْ آ 62 و گر ريشى بود كس را به پستان * بگويم من ترا كش چيست درمان
هامش
( 1 ) - دو لمشك : دواء المسك . ( 2 ) - اكحل : وريد اكحل ، وريد ميانى دست . ( 3 ) - انداييدن : اندودن . ( 4 ) - طلا : اندود . ( 5 ) - ريز : در نسخهء اصل ( زير ) .
دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 106 | حكيم ميسرى / برات زنجانى