يكى خوردن ، ازين دارو به دو ده * گر اسهال افكند خود از همه به
غذاش از زردهء خايه روا دار * نبيد روشن او را گو بجا دار
گر از صفرا بود اين درد بشتاب * هليله دَهْشْ زود اندر پنير آب
1680 دگر اسكنجبين فرماى او را * ره هر داروى بنماى او را
ب 61 و گرنه هر زمانى گو ز جلّاب * بخور گو ، يك قدح بر سانِ كشكاب
و گرنه گر ز آبِ نارِ شيرين * همى خور تا كند اين درد تسكين
و گهگه بُوْدْ كين از امتلا بود * گل پرورده مر وى را شفا بود
دو « 1 » لمشك اندرو آميز هر روز * به دو ده تا مگر بينيش پيروز
فى وجع الثّدى
1685 زنى كش درد باشد سَخْتْ پستان * علاجش نزد دانا هست آسان
گر از خون باشدش بگشاى ز اوّل * ز هر دستى كه خواهى زود اكحل « 2 »
گر از صفرا بُوَدْشْ اسْهال فرماى * گلاب و صندلش بر درد انداى « 3 »
و گر شيرش به پستان بسته باشد * خداوندش ز درد آشفته باشد
طلا « 4 » بايد ز مغزِ نان و خايه * و سركه كش ترشّى بُوْدْ مايه
1690 بدُهنِ وَرْدْ بر پستان طلا كن * بدين داروُشْ هر روزى دوا كن
پس آنگه حلبه و بابونه در آب * به جوش و ريز « 5 » بر پستانْشْ بشتاب
و گرنه موم جوى و روغنِ وَرد * و زرده خايه لختى اندرو كرد
كتيرا لختكى نيز اندرو كن * ضمادى ساز و بر پستانِ او كن
بپز باتش ضمادى كُنْ بَرو نِهْ * به بىشك درد پستانش شَوَدْ بِهْ
آ 62 و گر ريشى بود كس را به پستان * بگويم من ترا كش چيست درمان
هامش
( 1 ) - دو لمشك : دواء المسك .
( 2 ) - اكحل : وريد اكحل ، وريد ميانى دست .
( 3 ) - انداييدن : اندودن .
( 4 ) - طلا : اندود .
( 5 ) - ريز : در نسخهء اصل ( زير ) .