سلنجه نيم رطل و مازه يكسان * نبيدِ عفص « 1 » بايد نيز چندان
و رطلى راست از سماق بايد * گر از سماق كم باشد بشايد
همه درهم كن وز آن يك دو هفته * فروهِلْ تا شود درهم سِرِشْته
پس آنگه لختكى باتش بجوشان * كه مىجوشى مرو را تو مسوزان
ز جوزِ سرو رطلى اندرو ريز * بچوبِ سرو ، دارو درهم آميز 1700
پس آنگه صافيش گردان دگر بار * بپز « 2 » تا وى شود بَر قيرْ كردار
ازين گهگاه بر پستانش بَرْنِهْ * چو بارى دو نهادى خود شود به
فى كثرة اللّبن و قلّته
زنى خواهد كه ويرا شيرِ بسيار * برون آيد ز پستان ، گوش ، من دار
ز تخمِ گندنا و ترب و شلغم * گزرْتخم آرْ با وى كوب بر هم
دقيقِ حمص و از تخمِ پياز آر * و تخمِ باديان با او بساز آر 1705
ازين هر داروى يك جزو بايد * كه تخمِ رطبه يا بى بِهْ بشايد
ازين هر بامدادى گو همى خور * نخستين تا « 3 » خورد او چيزِ ديگر
و گرنه گو نخود در شير آغار « 4 » * شبانروزى بشير انْدَرْشْ بگذار
بگو زان يك قدح از بامدادان * كزينَشْ شير بفزايد به پستان
و گر خواهد زنى كش شير بسيار * ز پستان كم شود گو رنج ، بردار 1710
ز پنج انگشت آور تُخمْ بيرون * ز تخمِ باذروجِ پاك موزون
ازين هر داروى جزوى بجا دار * ز جزوى نيمهء ابهل روا دار
سدابِ خشك با ابهل برابر * بياميز اين همه گو ، زو همى خور
هامش
( 1 ) - عفص ( بفتح اول و كسر دوم ) : تندمزه .
( 2 ) - بپز : در نسخهء اصل ( ببر ) .
( 3 ) - تا خورد : به نظر مىرسد « ناخورد » درست باشد .
( 4 ) - آغاريدن : خيسانيدن .