تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 93

مساهمون:

ص٩٣
و گَرْشْ اندر دهن پوسيده باشد * و بسيارى ازو غم ديده باشد ز عفص و آهك و زرنيخ و زنگار * ز مه لختى همه يك جاى گرد آر 1465 ببايد سودن و در سركه آغشت * بيك هفته بدين حالش فروهشت « 1 » پس آنگه قرص كن تا وقت حاجت * برو در مال بر مقدارِ طاقت بيندايَشْ بلختى روغنِ ورد * كش اندودى رها باشد ازين درد

فى سقوط اللّهاة

كسى كو را كده « 2 » كاندر « 3 » گلويش * فرود افتد بنگذارد خيويش « 4 » روا باشد كه بگشاييش قيفال * پس آنگه زين كه من گويم درو مال نخستين غرغره بايد به سركه * و آبِ سرد بازو گرد كرده 1470 پس آنگه صندل و كافور و گلنار * و برگِ سرخ گل بازو بگرد آر به دو در مال تا بهتر شَوَدْ درد * گلوىِ گرم گشته زو شود سرد و گرنه از خون بود اين علّت و درد * ز خردل غرغره بايد همى كرد سكِ پرورده بازو « 5 » لختكى نيز * بدين دارو گَلوشْ از هم برانگيز « 6 » 1475 ز نوشادُرْشْ گه‌گه در گلو دم * كش اين علّت بنوشار شود كم 54 آ و گرنه عفص و شبّ و ملح بايد * و بىنوشادر اين دارو نشايد بسايش نرم و انگشتى برو زن * بمالش نيك با جاىِ خود افكن

فى « 7 » علل اللّسان من ورم او ثفل

كسى كو را ورم گيرد زبانش * حرارت بود و سرخى در دهانش
هامش
( 1 ) - فروهشت : فروهشتن ، بر زمين نهادن . در اينجا بمعنى به حال خود بازگذاشتن . ( 2 ) - كده ؛ بضم اول : ملازه ، لهات ، كام و گلو . ( 3 ) - كاندر : در نسخه اصل ( كى اندر ) . ( 4 ) - خيو : ( خدو - خوى ، پهلوىXaduk) ، آب دهان ، تف . ( 5 ) - بازو : با او . ( 6 ) - برانگيختن : تحريك كردن . ( 7 ) - فى علل : در نسخهء اصل ( فى فى علل ) .
دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 93 | حكيم ميسرى / برات زنجانى