و گَرْشْ اندر دهن پوسيده باشد * و بسيارى ازو غم ديده باشد
ز عفص و آهك و زرنيخ و زنگار * ز مه لختى همه يك جاى گرد آر 1465
ببايد سودن و در سركه آغشت * بيك هفته بدين حالش فروهشت « 1 »
پس آنگه قرص كن تا وقت حاجت * برو در مال بر مقدارِ طاقت
بيندايَشْ بلختى روغنِ ورد * كش اندودى رها باشد ازين درد
فى سقوط اللّهاة
كسى كو را كده « 2 » كاندر « 3 » گلويش * فرود افتد بنگذارد خيويش « 4 »
روا باشد كه بگشاييش قيفال * پس آنگه زين كه من گويم درو مال
نخستين غرغره بايد به سركه * و آبِ سرد بازو گرد كرده 1470
پس آنگه صندل و كافور و گلنار * و برگِ سرخ گل بازو بگرد آر
به دو در مال تا بهتر شَوَدْ درد * گلوىِ گرم گشته زو شود سرد
و گرنه از خون بود اين علّت و درد * ز خردل غرغره بايد همى كرد
سكِ پرورده بازو « 5 » لختكى نيز * بدين دارو گَلوشْ از هم برانگيز « 6 » 1475
ز نوشادُرْشْ گهگه در گلو دم * كش اين علّت بنوشار شود كم 54 آ
و گرنه عفص و شبّ و ملح بايد * و بىنوشادر اين دارو نشايد
بسايش نرم و انگشتى برو زن * بمالش نيك با جاىِ خود افكن
فى « 7 » علل اللّسان من ورم او ثفل
كسى كو را ورم گيرد زبانش * حرارت بود و سرخى در دهانش
هامش
( 1 ) - فروهشت : فروهشتن ، بر زمين نهادن . در اينجا بمعنى به حال خود بازگذاشتن .
( 2 ) - كده ؛ بضم اول : ملازه ، لهات ، كام و گلو .
( 3 ) - كاندر : در نسخه اصل ( كى اندر ) .
( 4 ) - خيو : ( خدو - خوى ، پهلوىXaduk) ، آب دهان ، تف .
( 5 ) - بازو : با او .
( 6 ) - برانگيختن : تحريك كردن .
( 7 ) - فى علل : در نسخهء اصل ( فى فى علل ) .