و گرنه ملح شور و سركهء خام * به دو در مال تا آرَدْشْ آرام
و گر زيرِ زبان ضفدع « 1 » برآيد * كه هر روزيش دردى نو نمايد
علاجش آنك نوشادر بسايى * ابا مازه زمانى آزمايى 1500
درو مالى زمانى نيك ارجو « 2 » * كه راحت يابد آنكس زين دو دارو
و گر بهتر نگردد گو بياميز * به دو در مال لختى داروىِ تيز
هميشه ملح بايد با سكِ « 3 » خام * كزو مىريزد او در حلق و در كام 55 آ
فى العَلَق
كسى بينى كه او خورده زرو « 4 » را * و او يابد همى دردِ گلو را
و خون آب آيد او را از گلو بر * نيابد مىظفر او بر زرو بر 1505
بخلّ « 5 » و خردلش گو غرغره ساز * بدين دارو زرو بيرونش انداز
دگر حلتيث جو و سركهء تيز * ازو گو ، هر زمانى در گلو ريز
دگر گو خلّ و ملح اندر دهان گير * بجو ، زين غرغره كن زود بپذير
و گر بهتر نگردد از پيازْ آب * بياور غرغره كن زود بشتاب
دگر شونيز و خردل كوب بر هم * ازين سوده همى در حلقِ او دم 1510
دگر از آبِ قرط گو يك قدح تام * بياور در دهن گير و بياشام
و گر بهتر نگردد زين كه گفتم * مرو را حيلتى ديگَرْشْ جُسْتَم
هامش
( 1 ) - ضفدع : غدهء صلبه چون چغزى كه بر زير زبان پيدا آيد ، غدهايست سخت كه اندر بن زبان پديد آيد . . . و اين علت بدين نام از بهر آن خوانند كه لون او لونى است آميخته از لون زبان و سبزى رگهاى او همچون رنگ وزق ( وزغ ) و مادهء او رطوبتى باشد غليظ .
دهخدا بنقل از ذخيرهء خوارزمشاهى .
( 2 ) - ارجو : اميد دارم ، اميدوارم . ( متكلم وحدهء مضارع از مصدر « رجاء » ) .
( 3 ) - سك خام : سركهء خام .
( 4 ) - زرو : ( - زلو ) ، زالو ، علق .
( 5 ) - خل : سركه .