پس آنكه زنجبيل آرد مربّا « 1 » * كزو افزايَدَشْ در معده صفرا
ازو در هر زمانى گو ، همى خور * و گر اطريفلش آميز [ ى ] بهتر
آ 53 گر از مشك و سك و عود قرنفل * قشورَ « 2 » تْرنج بازو « 3 » نيز سنبل
به آبِ سيب زو حَبْ ساز بسيار * ازو دايم حبى گو در دهان آر
1450 و گرنه زين گوارش « 4 » بهتر آيد * گر از ديگر نيابى زين بشايد
جوارش للبخر
قضيب آهن ، رطب و سعد و سنبل * قشورَ تْرنج و لختى از قرنفل
سك و اذخر ببايد مصطكى نيز * همه معجون كن ، اين دارو بياميز
از آن هر بامدادانى ز اوّل * بخور گو لختكى همچون طريفل
دگر ميويز و برگِ مورد تر * بكوب و هر زمانى زو همى خور
فى القلاع
1455 كسى كو را دهن پر ريش و درد است * بدان كان دردِ او جز خون نكردست
رگِ قيفالِ وى گو زود بگشاى * پس آنگه گو حجامت را بياراى
ازين دارو كه من گويم بجادار * ازو هر روز گو بر درد بگذار
طباشير و گل و گشنيز و حنّا * عدس بايد و تخمِ بقلِ حمقا
دگر سماق باشد نيز و كافور * ببايد سود زين كردار مبرور « 5 »
1460 ا [ ز ] ين هر روز گو بر درد بگذار * زمانى در دهن گير و همى دار
ب 53 پس آنگه از گلاب و سركه جويش * بياميز و دَهَن گو زو بشويش
و گرنه غرغره بايد بجلّاب * كزين يابد مگر او راحت و خواب
هامش
( 1 ) - زنجبيل مربا : زنجبيل پرورده .
( 2 ) - قشور : جمع قشر ، پوستها .
( 3 ) - بازو : با او .
( 4 ) - گوارش ( - گوارشت - جوارش ) ، معجون هضم غذا .
( 5 ) - مبرور : خوبى ديده ، نكويى كرده شده .