تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
بدندان چيز بد باشد شكستن * و بد باشد بدندان نيز خفتن « 1 » نبايد كرد هرگز قى با ستم « 2 » * كه دندان بيشتر زو آورد خم ازين كش من بگفتم گو بپرهيز * وزين دارو كه گويم گو بياميز 1430 ز كزمازك و ورد و سعد و سنبل * و ملحِ اندرانى با قرنفل بساى و گو بدندان در ، همى مال * نيارد هيچ دندانش دگر حال مرو را دايمى مسواك بايد * و هر روزيش دندان پاك بايد كسى كو اين به كار آرَدْشْ دندان * نيارد هيچ‌گونه هيچ نقصان 52 ب

فى البخر

كسى كش ناخوش آيد از دهن بوى * نگر تا چيست كان بوى آيَدَشْ زوى 1435 گر از دندانِ خورده آيَدْشْ گند * مر آن دندان ز بن بربايَدَشْ كند گرش از وى تبه گشته چنانست * كه آن بوىِ دهن وى را از آنست سكِ « 3 » پرورده جوى او را و خردل * و گرنه خردل و آبِ سفرجل « 4 » بگو زين غرغره كن هر زمانى * بهفته دو ، و گرنه ماهيانى و گر صفرا بود در معدهء اوى * بُخارَشْ از دهن بيرون « 5 » دهد بوى 1440 نشانش آن بود كان كم شود نيز * هر آن وقتى آن مردم خورد چيز علاجش آن بود هر بامدادان * شرابِ مشمش آرد مىخورد نان دگر پست و شكر بايَدْشْ خوردن * ز حلوا احتما بايَدْشْ كردن گر از بلغم بود ويرا نشانست * به هر وقتيش دانم « 6 » آن چنانست علاجش آنكه يك شربت زياره * بجويد زان مهين و زان خياره 1445
هامش
( 1 ) - خفتن : خميدن ، خم كردن . ( 2 ) - با ستم : ( ب + استم - ستم ) ، به زور ، به جور . ( 3 ) - سك : سركه . ( 4 ) - سفرجل : به ؛ آبى . ( 5 ) - بيرون : در نسخهء اصل ( برون ) . ( 6 ) - دانم : به نظر مىرسد « دايم » درست باشد .
دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 91 | حكيم ميسرى / برات زنجانى