ببايد زد رگِ قيفال او زود * سك و آب آنگهى زى درد بنمود
1480 حجامت بايَدْشّ زيرِ زنخدان * ورم كمتر شود و آن درد آسان
و گر سرخى نباشد آن ورم را * نبايد كو برون آردْشْ دم « 1 » را
و گر وى را لعاب آيدش از فم « 2 » * بدانك اين علّتش جمله ز بلغم
علاجش غرغره باشد بخردل * به آبِ ترب هر روزى زِ اوّل
سكِ پخته به دو ممزوج كن نيز * بجز زين غرغره را نيست خود چيز
1485 پس آنگه بوره اندر حلقِ او دم * دگر حلتيث تا دردَشْ شود كم
كسى كو را گران گردد زبان را * سخن نتوان گشادن مردمان را
وج و نوشادر [ و ] خردل بسايد * و لختى نيز عاقرحا ببايد
بساى و در زبان وى همى مال * سخن بگشايد و بِهْ گردَدَشْ حال
ب 54 و گر خورده بود زيرِ زبانش * دم « 3 » آيد زو كه « 4 » بگشايد دهانش
1490 ز صبر و عفص و كز مازك و زنگار * و زرنيخ نكو با قاقيا آر
و طينِ ارمنى بسيار بايد * و كمتر زرنى « 5 » و زرنگار بايد
ز ديگر چيزها يكسان روا دار * طلا « 6 » كن بر زبانش دل بجادار
فى ادّلاع اللسّان
كسى كو را زبان اندر دهانش * نگنجد زو برون آيد زبانش
زبانش گو به آبِ ترف مىمال * دگر بگشايَشْ از دو دَستْ قيفال
1495 گر آبِ نار گر ريواس بايد * كه مىمالد درو تا بِهْ گشايد
به دو در مال تا زو آبِ بسيار * برون آرد رهد « 7 » از درد و آزار
و گرنه آن رگِ زير زبانش * بزن تا بِه شَوَدْ هم در زمانش
هامش
( 1 ) - دم : خون .
( 2 ) - فم : دهان .
( 3 ) - دم آيد : خون آيد .
( 4 ) - كه : در نسخهء اصل ( كى ) .
( 5 ) - زرنى : زرنيخ .
( 6 ) - طلا : اندود .
( 7 ) - رهد : در نسخهء اصل ( دهد ) .