تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 94

مساهمون:

ص٩٤
ببايد زد رگِ قيفال او زود * سك و آب آنگهى زى درد بنمود 1480 حجامت بايَدْشّ زيرِ زنخدان * ورم كمتر شود و آن درد آسان و گر سرخى نباشد آن ورم را * نبايد كو برون آردْشْ دم « 1 » را و گر وى را لعاب آيدش از فم « 2 » * بدانك اين علّتش جمله ز بلغم علاجش غرغره باشد بخردل * به آبِ ترب هر روزى زِ اوّل سكِ پخته به دو ممزوج كن نيز * بجز زين غرغره را نيست خود چيز 1485 پس آنگه بوره اندر حلقِ او دم * دگر حلتيث تا دردَشْ شود كم كسى كو را گران گردد زبان را * سخن نتوان گشادن مردمان را وج و نوشادر [ و ] خردل بسايد * و لختى نيز عاقرحا ببايد بساى و در زبان وى همى مال * سخن بگشايد و بِهْ گردَدَشْ حال ب 54 و گر خورده بود زيرِ زبانش * دم « 3 » آيد زو كه « 4 » بگشايد دهانش 1490 ز صبر و عفص و كز مازك و زنگار * و زرنيخ نكو با قاقيا آر و طينِ ارمنى بسيار بايد * و كمتر زرنى « 5 » و زرنگار بايد ز ديگر چيزها يكسان روا دار * طلا « 6 » كن بر زبانش دل بجادار

فى ادّلاع اللسّان

كسى كو را زبان اندر دهانش * نگنجد زو برون آيد زبانش زبانش گو به آبِ ترف مىمال * دگر بگشايَشْ از دو دَستْ قيفال 1495 گر آبِ نار گر ريواس بايد * كه مىمالد درو تا بِهْ گشايد به دو در مال تا زو آبِ بسيار * برون آرد رهد « 7 » از درد و آزار و گرنه آن رگِ زير زبانش * بزن تا بِه شَوَدْ هم در زمانش
هامش
( 1 ) - دم : خون . ( 2 ) - فم : دهان . ( 3 ) - دم آيد : خون آيد . ( 4 ) - كه : در نسخهء اصل ( كى ) . ( 5 ) - زرنى : زرنيخ . ( 6 ) - طلا : اندود . ( 7 ) - رهد : در نسخهء اصل ( دهد ) .
دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 94 | حكيم ميسرى / برات زنجانى