بگرماوه « 1 » درون بايد شد « 2 » او را * زمانى نيك مىبايد بُد « 3 » او را
ز آبِ سرد گو ، اندر دهن گير * برآيد زود و جز اين نيست تدبير
1515 و گر پس از زرو خون آيد او را * و خون اندر گلو بفزايد او را
قشور « 4 » نار و از سماق و گلناز * بكوب و غرغره را اين بكرد « 5 » آر
ب 55 ازين چون غرغره سازد شود به * و گرنه زين دگر دارو به دو ده
بگو گلنار و خون ساوشان آر * و كندش لختكى گو نيز بردار
بگرد آر و بسا « 6 » و آميز درهم * ازين گو هر زمانى در گلو دم
فى الخناق
1520 كسى كو را گلو بر هم ببندد * چنان كابى فرورفتن نگنجد
نه آواز از گلوىِ وى برآيد * خيو « 7 » را خود فروبردن نيارد
خناقست اندرين غفلت نبايد * كه غفلت كردنش علّت فزايد
گر از خون باشد و يا بى نشانش * دو چشمش سرخ باشد با رخانش
ز اوّل گو ، رگِ قيفال بگشاى * گلاب و سركه آنگه بر سر انداى « 8 »
1525 ز آبِ توت او را غرغره ساز * و نوشادر به دو در نيز بگداز
گر « 9 » از كشنيز تر ، آبى برون آر * به آبَشْ غرغره فرماىْ بسيار
طبيعت نرم دارَشْ به آبِ آلو * بمغزِ لكور و خرماىِ هندو
و گرنه شيشهء « 10 » بر گردنَشْ نِهْ * گلو از هم برانگيزد شود بِهْ
هامش
( 1 ) - گرماوه : گرمابه .
( 2 ) - شد او را : در نسخهء اصل ( شدن را ) .
( 3 ) - بد : بود .
( 4 ) - قشور : جمع قشر ، پوستها .
( 5 ) - بكرد آر : بكردن آور ، عمل كن ، به كار ببند .
( 6 ) - بسا : بساى ( امر از مصدر ساييدن ) .
( 7 ) - خيو : آب دهان .
( 8 ) - انداييدن : اندودن .
( 9 ) - گر : يا .
( 10 ) - شيشه : شيشهء حجامت .