و گر كرّى ز بيداريش باشد * و گر از رنج و بيماريش باشد
آ 49 علاجش چيز خوردن نيك خفتن * بسر بر ريختن گرم آب و روغن
1340 گر از سرسام خيزد كرّى گوش * علاجش كن بدان اشياف اطروش
فى الدود و الهوام الداخله فى الاذن
كسى مورى به گوش اندر شمارد * و گر كرميش مغز سر بخارد
ز آب برگ شفتالو درون كن * دگر از مغز وى روغن برون كن
صبورى كن ، بگو زان اندرو كن * يكى قطره به گوش اندر زرو كن
دگر از آب پودينه روا دار * يكى قطره از آن در گوش بسپار
1345 و گرنه صبر بايد لختكى خوار « 1 » * به آبش تر كن و زى گوش بگذار
و گر چيزى به گوش اندر بماند * برون آوردن او را كس نداند
مرو را گو بگرماوه « 2 » درون شو * بياموزش كه آن هنگام چون شو
بگو در گوش كن از روغن گرم * زمانى دار تا رگها شود نرم
پس آنكه كندس اندر گوش او دم * مگر آن خيم « 3 » بسته آورد خم
1350 و گر نايد برون آن چيز بسته * و ترسى كش شود آن گوش خسته
به آهن بايد آن بيرون كشيدن * و گر انبر تواند زو رسيدن
و گر آبى به گوش اندر شود نيز * جز از روغن برونش ناورد چيز
فى حفظ السّمع
ب 49 كسى خواهد كه گوشش اشنوا شُودْ * و علّتها ز گوشِ وى جدا شُودْ
هميشه پاك دار از شوخ « 4 » گوشش * ز آفتهاىِ بيرونى بپوشش
1355 بخاصّه بادِ سرد از گوش بادار « 5 » * و دهنِ طلخْ بادامَشْ بجادار
هامش
( 1 ) - خوار : حقير ، كوچك ، كممقدار .
( 2 ) - گرماوه : گرمابه .
( 3 ) - خيم : چرك ، جراحت .
( 4 ) - شوخ : چرك .
( 5 ) - بادار : بازدار ، بدار .