تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
و گر كرّى ز بيداريش باشد * و گر از رنج و بيماريش باشد آ 49 علاجش چيز خوردن نيك خفتن * بسر بر ريختن گرم آب و روغن 1340 گر از سرسام خيزد كرّى گوش * علاجش كن بدان اشياف اطروش

فى الدود و الهوام الداخله فى الاذن

كسى مورى به گوش اندر شمارد * و گر كرميش مغز سر بخارد ز آب برگ شفتالو درون كن * دگر از مغز وى روغن برون كن صبورى كن ، بگو زان اندرو كن * يكى قطره به گوش اندر زرو كن دگر از آب پودينه روا دار * يكى قطره از آن در گوش بسپار 1345 و گرنه صبر بايد لختكى خوار « 1 » * به آبش تر كن و زى گوش بگذار و گر چيزى به گوش اندر بماند * برون آوردن او را كس نداند مرو را گو بگرماوه « 2 » درون شو * بياموزش كه آن هنگام چون شو بگو در گوش كن از روغن گرم * زمانى دار تا رگها شود نرم پس آنكه كندس اندر گوش او دم * مگر آن خيم « 3 » بسته آورد خم 1350 و گر نايد برون آن چيز بسته * و ترسى كش شود آن گوش خسته به آهن بايد آن بيرون كشيدن * و گر انبر تواند زو رسيدن و گر آبى به گوش اندر شود نيز * جز از روغن برونش ناورد چيز

فى حفظ السّمع

ب 49 كسى خواهد كه گوشش اشنوا شُودْ * و علّت‌ها ز گوشِ وى جدا شُودْ هميشه پاك دار از شوخ « 4 » گوشش * ز آفت‌هاىِ بيرونى بپوشش 1355 بخاصّه بادِ سرد از گوش بادار « 5 » * و دهنِ طلخْ بادامَشْ بجادار
هامش
( 1 ) - خوار : حقير ، كوچك ، كم‌مقدار . ( 2 ) - گرماوه : گرمابه . ( 3 ) - خيم : چرك ، جراحت . ( 4 ) - شوخ : چرك . ( 5 ) - بادار : بازدار ، بدار .
دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 86 | حكيم ميسرى / برات زنجانى