گَرْشْ سرخ است گوش و در دو رويش * بجز از رگ زدن چاره مجويش 47 آ
رگ قيفال در ساعَتْشْ « 1 » بگشاى * و دهنِ ورد و سركه بر سر انداى 1285
و زو قطرى دو اندر گوشش افكن * ازين سركه همى گويم و روغن
و گرنه شير مردم « 2 » گو درو دوش * زمانى صبر كن تا بِهْ شود گوش
مطبوخ
يكى مطبوخ بايد از هليله * بجوشيده بسى با او بليله
به وزن دانگكى سقمونيا جوى * به وزن يك درم از صبر بازوى
درين مطبوخ كن آنگه به دو ده * كزين مطبوخ خوردَشْ خود شود بَهْ 1290
و گر بهتر نگردد حبّ ياره * بوى ده تا شود دردش طياره « 3 »
دگر ابيون و قطرى روغن وَرْدْ * بگوشش درچكان تا كم شود درد
دگر از پيه بط يك لخت بگداز * بدهن كنجد اندر گوشش انداز
گر از سردى بود وز باد آن درد * علاج از لون « 4 » ديگر بايَدَشْ كرد
سداب و روغن اندرهم بجوشان * يكى قطره بگوشش درچكان زان 1295
و گرنه حبّ آقاقاشْ بايد * يكى خوردن كه بلغم را ربايد
ز هر نوعى كه درد گوش بينى * روا باشد كه اين دارو گزينى
بنفشه جوى زان نيك اصفهانى * و بابونه و خطمى گر توانى 47 ب
دقيقِ جو ابا او نرم كرده * به آب اندر به آتش گرم كرده
پس آنگه به آب و روغن بر سرشته * و زو هر ساعتى در گوش بسته 1300
و گر با درد گوش آواز يابد * به گوش اندر ، كه وى آن مىگشايد
بخار پودنه با شيح و شمشاد * همه بيرون برد « 5 » از گوش وى باد
هامش
( 1 ) - در ساعت : در دم ، فورا .
( 2 ) - مردم : انسان ، آدم .
( 3 ) - طياره : جهنده ، بسرعت رونده .
( 4 ) - لون ديگر : نوع ديگر .
( 5 ) - برد : در نسخهء اصل ( بود ) .