فى الصّم
كسى كش اشنوايى كرّ گردد * ز اندوهش رخان چون زرّ گردد
مگر بادى بگرد آمد در آن گوش * كه بيرون « 1 » آورى آن بادش از گوش
برون آور تو از بادام روغن * يكى قطره از آن در گوشش افكن 1325
پس آنگه گرم گرماويش « 2 » بگزين * به دو در ، گو زمانى نيك بنشين 48 ب
بران گوش گران بر ، خفت بايد * و هامون بر زمين بر ، خفت شايد
گر از باد اوفتيدست « 3 » اين گرانى * برون آيد ازو بادِ نهانى
و گر كرّيش از بيمارى آيد * گر از تخمه همى كرّى فزايد
بُخار پودنه با شيح و شمشاد * و افسنتين و سعتر بشكند باد
به گوش اندر گدازانش زمانى * مگر كرّيش زو گيرد كرانى « 4 » 1330
شياف اطروش « 5 » آنگه بياميز * ازو قطرى دو اندر گوش وى ريز
شياف اطروش
ز بوره سه درم بايد ز اوّل * به وزن يك درم از شحم حنظل
ز راوند مد حرج « 6 » نيك بگزين * عصاره بايدت نيك و فسنتين
ازين هر دو به وزن يك درم بيش * نبايد ، گر بود گوشش شود ريش « 7 »
و كيّه بايد و قسط و فربيون * ز هريك دانگ سنگى آر ، موزون 1335
به طلخ گاو « 8 » اين دارو عجين كن * گرانى گوش را دارو ازين كن
ازين لختى بدهنِ طلخ بادام * بگوشش درچكان تا يابد آرام
هامش
( 1 ) - بيرون : در نسخهء اصل ( برون ) .
( 2 ) - گرماويش : مراد « گرمابهاش » بوده است .
( 3 ) - اوفتيدست : افتاده است .
( 4 ) - كران : كنار .
( 5 ) - اطروش : در نسخه اصل ( اطرويش ) .
( 6 ) - مدحرج : گرد .
( 7 ) - ريش : زخم .
( 8 ) - طلخ گاو : زهرهء گاو .