فى القروح فى الاذن
كسى كس اندرون گوش ريش است * و درد از دردِ ديگر نيز بيش است
ز گوشش هر زمان خوناب آيد * و بسيارى بوقتِ خواب آيد
1305 ز آبِ انگوين « 1 » گرم پيش آر * يكى قطره از آن بر درد ريش آر
پس آنگه كنجده با صبر و زنگار * ز خون ساوشان بازو « 2 » بگرد آر
و لختى كندره با ريم آهن * همه گرد آر فرَمايَشْ بسودن
پس از بگداختن از سركهء تيز * ازو گهگاه در گوشش همى ريز
فليتى بانگوين انْدَرْشْ گردان * پس از دارو بگوشش در نِه آسان
1310 بدين دارو مرو را تو همى دار * بجز زين چيزها را پاك بگذار
مگر يك لخت ترب و انگبين نيز * بگوشش درنِهْ اين بِهْ از همه چيز
آ 48 دگر زنگار و لختى سركهء خام * فرود افكن اگر باشَدْشْ آرام
فى الدَوِّى و الطنين
كسى كاواز گوش آيدش بسيار * هميشه باشد او با رنج و آوار « 3 »
ز حبّ قاقيا گو خوردنى دو * بخور كو گوش را نيكست دارو
1315 ز افيون تو بروغن دَرْشْ بگداز * ازو يك قطره اندر گوشش انداز
و گرنه روغن بادام تلخ آر * و زو قطرى به گوش انْدَرْشْ بسپار
و گرنه جندبيدَستَر و روغن * بهم بگداز و زو در گوشش افكن
و گرنه شيح و مرزنجوش و سعتر * و افسنتين و پودينه برابر
به آب اندر بجوشان تا بُخارش * به گوش اندر دهد آرد قرارش
1320 ز آبش هر زمان بر سر همى ريز * و آبِ گرم بِهْ ، از سرد پرهيز
دگر يا بى ز تخم ترب روغن * يكى قطره از آن در گوشش افكن
هامش
( 1 ) - انگوين : انگبين .
( 2 ) - بازو : با او .
( 3 ) - آوار : رنج ، آزار .