ز آب باديان تر و كافور * درو كن دور دار از آب سبنكور 1250
دگر مازه و زاج نرم و آهك * درو دم تا نبيند خونش بىشك
و گرنه محجمى « 1 » ز آنِ حجامان * به پهلو برنهش تا گردد آسان
و گرنه آهك نرم و سپيد آر * فليتى « 2 » در سپيد خايه آغار
درو گردان و در بينيش آكن * نبايد برد زى بينيش روغن
و گرنه كندرو با صبر و گلنار * و لختى آهك و زيره بجادار 1255
رخام و قلقطار و مازه بايد * و گرد آسيا راحت نمايد
ببايد سود اين كت « 3 » برشمردم * كه بسيارى درين من رنج بردم 46 آ
پس آنگه زو ، به بينى دَرْشْ مىدم * مگر باز ايستد زين دارو ، آن دم
و گر بهتر نگردد زينْشْ ديگر * بفرمايم كه گردانَدْشْ بهتر
فليتى در سپيدِ خايه « 4 » گردان * به دو بر ، نيز زين دارو برافشان 1260
بهبينى درنِهَشْ ارجو « 5 » كه آن خون * ببندد زود نايد زود بيرون
و گر خواهى كه هرگز خون نيايد * ز بينى وانك آيد كم گزايد
سك و قرفه به آتش بر نه آن دود * بهبينى در ، ببندد خون او زود
فى البواسير فى الانف
بواسير آنك در سوراخ بينى * كه بارى زشت رسته گوشت بينى
ببندد باد بينى رهگذر را * بينگيزانَدَشْ زو دردِسر را 1265
نخستين گو رگ قيفال بگشاى * پس آنگه مرهمِ سبزش برانداى
از آن مرهم كه زنگار اندرو بود * بواسير از همه بهتَرْشْ آن بود
هامش
( 1 ) - محجم ؛ بكسر اول و فتح ثالث : شاخ حجامت ، شيشهء حجامت .
( 2 ) - فليت : فتيله .
( 3 ) - كت : كه ترا .
( 4 ) - خايه : تخممرغ .
( 5 ) - ارجو : اميد دارم ، اميدوارم . ( متكلم وحده ، مضارع ، از مصدر رجاء ) .