1235 و گرنه آب پودينه برون آر * فليته كن بدين آب اندر آغار « 1 »
بهبينى درنِهَشْ تا شُودْ بهتر * بدين دارو شَوَدْ از درد كمتر
فى الخشم
كسى كش باد در بينى بگيرد * و گند و بويها را كم پذيرد
بحبّ قاقيا اسهال بايد * و گرنه حبّ ياره نيك شايد
ز شحم حنظل و از عرطنيثا * ز بوره بايد و شونيز همتا
1240 بسا « 2 » اين دو سه بار اندر بيك جام * بطلخ « 3 » گاو بِسْرِشْ تا شود تام
شيافى كن ازو گهگاه بگداز * به آب سرد در بينيش انداز
و گرنه شيح و بابونه و شمشاد * به جوشيدن به آب و زو ، ستان « 4 » ، داد
ب 45 بگو سر زى بُخار وى فراز آر * ز آبِ وى بسر بر ، نيز بگذار
و گرنه جندِ بيدستر بينبوى « 5 » * گر از شمشاد بويد هم بود روى
1245 دگر شونيز گو لختى « 6 » بسايش * و زيتِ نيك ، لختى رو نمايش
پس از سودن بزيت اندر سرشتن * بگو قطرهء ازو در بينى افكن
و گر دردى رسد زى مغز سر را * بينگيزد درو دردى دگر را
يكى دو قطره آر از روغن ورد « 7 » * فرو بينى كن ايمن گَرْدْ از درد
فى الرّعاف
كسى كش خون برون آيد ز بينى * نشانِ علّتِ خونَشْ بهبينى
هامش
( 1 ) - آغاريدن : خيساندن ، تر كردن .
( 2 ) - بسا : بساى ( امر از مصدر ساييدن ) .
( 3 ) - طلخ : زهره .
( 4 ) - ستان ، داد : داد بستان ، مجازا : كار را در حد كمال انجام بده . در نسخهء اصل ( ستان دار ) .
( 5 ) - انبويبدن : بويانيدن .
( 6 ) - لختى : مقدار كمى .
( 7 ) - ورد : گل سرخ .