تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
1235 و گرنه آب پودينه برون آر * فليته كن بدين آب اندر آغار « 1 » به‌بينى درنِهَشْ تا شُودْ بهتر * بدين دارو شَوَدْ از درد كمتر

فى الخشم

كسى كش باد در بينى بگيرد * و گند و بويها را كم پذيرد بحبّ قاقيا اسهال بايد * و گرنه حبّ ياره نيك شايد ز شحم حنظل و از عرطنيثا * ز بوره بايد و شونيز همتا 1240 بسا « 2 » اين دو سه بار اندر بيك جام * بطلخ « 3 » گاو بِسْرِشْ تا شود تام شيافى كن ازو گه‌گاه بگداز * به آب سرد در بينيش انداز و گرنه شيح و بابونه و شمشاد * به جوشيدن به آب و زو ، ستان « 4 » ، داد ب 45 بگو سر زى بُخار وى فراز آر * ز آبِ وى بسر بر ، نيز بگذار و گرنه جندِ بيدستر بينبوى « 5 » * گر از شمشاد بويد هم بود روى 1245 دگر شونيز گو لختى « 6 » بسايش * و زيتِ نيك ، لختى رو نمايش پس از سودن بزيت اندر سرشتن * بگو قطرهء ازو در بينى افكن و گر دردى رسد زى مغز سر را * بينگيزد درو دردى دگر را يكى دو قطره آر از روغن ورد « 7 » * فرو بينى كن ايمن گَرْدْ از درد

فى الرّعاف

كسى كش خون برون آيد ز بينى * نشانِ علّتِ خونَشْ به‌بينى
هامش
( 1 ) - آغاريدن : خيساندن ، تر كردن . ( 2 ) - بسا : بساى ( امر از مصدر ساييدن ) . ( 3 ) - طلخ : زهره . ( 4 ) - ستان ، داد : داد بستان ، مجازا : كار را در حد كمال انجام بده . در نسخهء اصل ( ستان دار ) . ( 5 ) - انبويبدن : بويانيدن . ( 6 ) - لختى : مقدار كمى . ( 7 ) - ورد : گل سرخ .