فى العين « 1 » اذا قمرت من الثّلج و البرد
كسى كز برف و سرما بترسد * كه سرما بگذرد زى درد برسد
سيهبارى ركو « 2 » در پيش بايد * كه چشمش بر سياهى مىگشايد
1205 و گر جامه سيه پوشيده دارد * عمامى « 3 » هم سيه پيچيده دارد
و گر دردى رسد بر چشم وى را * ز برف و گر ز سرما ، گر ز صفرا
ز بابونه و مرزنجوش بايد * شبد باشد ابا او نيز شايد
به آب اندر به جوش و چشم بگشاى * بُخارش گو به چشم از وى تو بنماى
و گر سنگى به آتش گرم دارى * رهد بىشك ز دردِ چشم و زارى
1210 و گر سرخى بود در چشمكانش * ز خون باشد همه درد نهانش
رگ قيفال بايد برگشادن * زِ رگهاى دگر دور ايستادن
ز گرمابه مرو را سود باشد * كه بيرون آمدن زو ، زود باشد
پس از گرمابه بايد اين گزيدن * طعام نيك و روشن « 4 » مى ، گزيدن
فى الحفظ العين و جلايه
44 ب كسى خواهد كه چشمش در درستى * بماند دايم و نايَدْشْ سُستى
1215 ز گرد و درد و از خورشيد تابان * بپرهيز ز آتش و نيز آب جوشان
نبايد آب از چشمش چكيدن * نه باد سرد بر چشمش وزيدن
پياز و سير و جرجير و سپندان * كرنب و گندنا آرَدْشْ نقصان
نبايد خورد زو بسيار بسيار * كه آيد زو به چشم انْدَرْتْ آزار
عدس با ملح و حلبه نيز و خرما * نبايد خورد خاصّه وقتِ سرما
هامش
( 1 ) - فى العين : در نسخهء اصل ( فى فى العين ) .
( 2 ) - ركو / رگو ؛ بضم اول : جامهء كهنهء سوده شده ، كرباس .
( 3 ) - عمامى : عمامه .
( 4 ) - روشن مى : مى روشن ، شراب صاف .