تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨

فى العين « 1 » اذا قمرت من الثّلج و البرد

كسى كز برف و سرما بترسد * كه سرما بگذرد زى درد برسد سيه‌بارى ركو « 2 » در پيش بايد * كه چشمش بر سياهى مىگشايد 1205 و گر جامه سيه پوشيده دارد * عمامى « 3 » هم سيه پيچيده دارد و گر دردى رسد بر چشم وى را * ز برف و گر ز سرما ، گر ز صفرا ز بابونه و مرزنجوش بايد * شبد باشد ابا او نيز شايد به آب اندر به جوش و چشم بگشاى * بُخارش گو به چشم از وى تو بنماى و گر سنگى به آتش گرم دارى * رهد بىشك ز دردِ چشم و زارى 1210 و گر سرخى بود در چشمكانش * ز خون باشد همه درد نهانش رگ قيفال بايد برگشادن * زِ رگهاى دگر دور ايستادن ز گرمابه مرو را سود باشد * كه بيرون آمدن زو ، زود باشد پس از گرمابه بايد اين گزيدن * طعام نيك و روشن « 4 » مى ، گزيدن

فى الحفظ العين و جلايه

44 ب كسى خواهد كه چشمش در درستى * بماند دايم و نايَدْشْ سُستى 1215 ز گرد و درد و از خورشيد تابان * بپرهيز ز آتش و نيز آب جوشان نبايد آب از چشمش چكيدن * نه باد سرد بر چشمش وزيدن پياز و سير و جرجير و سپندان * كرنب و گندنا آرَدْشْ نقصان نبايد خورد زو بسيار بسيار * كه آيد زو به چشم انْدَرْتْ آزار عدس با ملح و حلبه نيز و خرما * نبايد خورد خاصّه وقتِ سرما
هامش
( 1 ) - فى العين : در نسخهء اصل ( فى فى العين ) . ( 2 ) - ركو / رگو ؛ بضم اول : جامهء كهنهء سوده شده ، كرباس . ( 3 ) - عمامى : عمامه . ( 4 ) - روشن مى : مى روشن ، شراب صاف .