جماعِ دايمى و مست خفتن * نبيد نا نشسته « 1 » نيز جُستن 1220
فساد آرد به چشم و روشنايى * پس آنگه خود فسادش كى زدايى
ازين كت « 2 » ياد كرديم احتما « 3 » كن * و نيز آنگه بداروها دوا كن
نخستين آنكه به آب اندر نشينى * و چشمت برگشايى آب « 4 » بينى
كزان صافى شود دو چشم روشن * نبايد درد چشمت آزمودن
و گرنه توتيا بايد مربّا * بمرزنجوش چون نيكست زيبا 1225
كزو گهگاه زى چشمت نمايى * به آبش ديدگانش مىزدايى
فى نتن الانف
كسى كش باد « 5 » بينى ناخوش آيد * مرو قلقند او را نيك شايد
مرو قلقند آور سكّ « 6 » باهم * بياميز و در آن بينىّ وى دم
و گرنه مى « 7 » در آن بينى چكانش * ازين دارو پس آنگه درفشانش 45 آ
فليتى « 8 » كن درين دارُوشْ گردان * بهبينى درنِهَشْ اينست درمان 1230
و گرنه تخم نسرين و قرنفل * سك « 9 » و مازه و تخم ورد و سنبل
بياميز و در آن بينى همى دَم * همانگه گندش از بينى شود كم
و گرنه مرّ گو لختى بجادار * كه جز زو مىنيابى « 10 » اين روا دار
فليتى كن و مرّش برپراكن * فليته « 11 » آنگهى در بينى آكن
هامش
( 1 ) - نانشسته : يعنى دردش تهنشين نشده باشد .
( 2 ) - كت : كه ترا .
( 3 ) - احتما كردن : پرهيز كردن .
( 4 ) - آب بينى : آب را ببينى ( بينى صيغهء دوم شخص مفرد ، مضارع التزامى از مصدر ديدن ) .
( 5 ) - باد : بوى ( در فرهنگها نيامده است ) .
( 6 ) - سك : سركه .
( 7 ) - مى : شراب ، نبيد .
( 8 ) - فليتى : فليتهاى - فتيلهاى .
( 9 ) - سك : سركه .
( 10 ) - كه جز زومى نيابى : در نسخهء اصل ( كه جز زومى مىنيابى ) .
( 11 ) - فليته : فتيله .