بكردار جوى گر « 1 » نيز كمتر * بگويم داروى كو بود بهتر
دياخيلون برونه لختكى خرد * كش اين دارو تواند پاك زو برد 43 ب
و گرنه موم لختى زود بگداز * وزان صافى شده بر دردش انداز 1190
به ميعاترّ دار آنجاى دردش * كه يك ساعت بود آن خوب كردش
بخار آب گرم از سر طلى « 2 » به * بگرماوه « 3 » شدن خود از همه به
و گر بهتر نگردد خونش بردار * برو كن گهگهى يك ريزه زنگار
فى القمل « 4 » فى الاشعار
كسى كو را شپش باشد بمژگان * بلا باشد ازو بر پلك چشمان
علاجش آنكه او را پاك دارد * بشويد پاك تا پلكش نخارد 1195
نمك در آب بايد كردن ، آن آب * بشويد مژگكانِ چشم بشتاب
شياف للقمل
ز آب زيبق و زرنيخ احمر * [ و ] مويز و پياز و صمغ آور
شيافى ساز ازو هر روز يكبار * به زير مژگكان چشم بگذار
لطافت بايد و جاپوك دستى * كفه « 5 » در ديدگان و ريش سستى « 6 »
كه پلكانش نگهدارى زمانى * كه نه بر چشمش آيد زو گرانى 1200
پس از شستن و سودن پلك چشمان * به پلكان بر پراكن هر شبى زان
بماند آنگهى از پلك چشمان * فرود افتيده « 7 » بر ديدار نقصان 44 آ
هامش
( 1 ) - گر : يا .
( 2 ) - طلى : اندود .
( 3 ) - گرماوه : گرمابه .
( 4 ) - فى القمل : در نسخهء اصل ( فى فى القمل ) .
( 5 ) - كفه : ( - كفة ) مرد تيزرو و سبك و باريكاندام ، ( منتهى الارب ) .
( 6 ) - كفه در ديدگان و ريشسستى : ؟ شايد صورت صحيح اين مصراع چنين باشد « كند در ديدگان و ريشسستى » .
( 7 ) - افتيده : افتاده .