ببايد خفت وى را بر قبا « 1 » بر * مگر چشمش بيارامد بجا بر
غذا كمتر دهش زانچه همى خورد * ز مى خوردن بجمله گو حذر كرد
1175 پس آنگه داروى كو بلغم آرد * به دو ده گرچه او را زان غم آرد
آ 43 و گرنه غرغره مىكرد بايد * به هر چيزى كزو بلغم فزايد
فى الجسا « 2 »
كسى كز خواب برخيزد بستم * نبايد كش گشايد چشم از هم
بگرمابه فرستش هم زمانى * كزو سودست نايد زو زيانى
و آب گرم و روغن گو بياميز * ازو هر ساعتى بر سر همى ريز
1180 يكى خايه « 3 » بزن در روغن ورد * و پيه مرغ لختى اندرو كرد
پس از بگداختن صافى شده سرد * ببايد هر شبى در چشم وى كرد
پياز و گندنا و هيچ تره * نبايد خوردنش از هيچ باره
نه سير و نه كرسپ و نه هيچ جرجير * نه خرما بايدش نه هيچ انجير
نه حلوا بايدش بسيار و نه مى * كه تو گويى كه اين پرهيز تا كى
1185 و گرنه گو حب ياره بخور زود * كه طبعش نرم گردد درد به بود
و گرنه خوردن مطبوخ « 4 » بايد * چنانك اين ، درد چشمش را بشايد
فى الشعيره
شعيره آن بود كز پلك چشمان * برآمد چيزكى بىدرد آسان
هامش
( 1 ) - قبا : جامهء پوشيدنى كه از سوى پيش باز است و پس از پوشيدن دو طرف قسمت پيش را با دگمه بهم پيوندند . به نظر مىرسد كه نويسنده در نوشتن اين كلمه اشتباه كرده و بجاى « قفا » قبا نوشته است .
( 2 ) - جسا ؛ بفتح اول : صلب شدن ملتحمه ، بيمارى است كه چون بيمار از خواب برخيزد بعسرت چشم تواند گشود . در نسخهء اصل ( الجشا ) و جشاء بضم اول در لغت بمعنى آروغ آمده است .
( 3 ) - خايه : تخممرغ .
( 4 ) - مطبوخ : دم كرده .