بخوابش « 1 » آنگهى بر سوى « 2 » علّت * نگر نايد بدين هنگام زلّت « 3 »
ازين شافه كه گفتم به آب بگداز * يكى دو قطره اندر چشمش انداز 1160
نه مرهم « 4 » ، نه جز آن كز هر زمانى * بدردش بركن از شافه نشانى
سه قطره گر چكانيدى به دو بر * نبايد نيز زين تا روز ديگر 42 ب
زمانى نيك او را خفت بايد * نه چيزى خوردن و نه رفت بايد
مگر دارو بدردش بر بد آرد * و روشن چشم وى زى وى سپارد
بيك هفته چنين بايدش هر روز * مگر كش آنگهى بينى تو پيروز 1165
فى نتو « 5 » العين
كسى كز قى سخت و گر ز خشمش « 6 » * بسر بر زو برون آرد دو چشمش
همان ساعت طبيعت نرم گردان * به هر چيزى كه خواهى كنش درمان
پس آنگه كش طبيعت نرم كردى * پى و رگهاى وى را گرم كردى
ز صبر و حمص و قاقا [ يا ] بجادار * ز آب لحية التيسش روا دار
بكوبش نرمنرم و مرهمى ساز * به دو بر باد ريسى « 7 » اندر آغاز 1170
بچشمش بر بنه آن باد ريسه * و مرهم را به دو انداى پيسه
چو بر چشمش نهى محكم بيندش * چنان بندى كه نايد زو گزندش
هامش
( 1 ) - بخوابش : بخوابانش ، او را بخوابان .
( 2 ) - بر سوى علت : بر پهلوى كه علت در آن نيمه از بدن است .
( 3 ) - زلت : لغزش .
( 4 ) - نه مرهم نه : در نسخهء اصل ( نه برهم نه ) .
( 5 ) - نتو ؛ بضم اول و دوم و تشديد سوم : آماس ، ورم .
( 6 ) - خشمش : در نسخهء اصل ( جشمش ) .
( 7 ) - بادريس : چرم يا چوبى باشد مدور كه در گلوى دوك كنند به جهت آنكه ريسمانى كه مىريسند يك جا جمع نشود و به عربى فلكه خوانند و بعضى تابى را گويند كه زنان بدوك دهند ، و نيز تختهء گرد ميان سوراخى باشد كه بر سر چوب خيمه گذارند .