تخطي إلى المحتوى الرئيسي

دانشنامه در علم پزشكى ( فارسى ) — صفحة 75

مساهمون:

ص٧٥
بخوابش « 1 » آنگهى بر سوى « 2 » علّت * نگر نايد بدين هنگام زلّت « 3 » ازين شافه كه گفتم به آب بگداز * يكى دو قطره اندر چشمش انداز 1160 نه مرهم « 4 » ، نه جز آن كز هر زمانى * بدردش بركن از شافه نشانى سه قطره گر چكانيدى به دو بر * نبايد نيز زين تا روز ديگر 42 ب زمانى نيك او را خفت بايد * نه چيزى خوردن و نه رفت بايد مگر دارو بدردش بر بد آرد * و روشن چشم وى زى وى سپارد بيك هفته چنين بايدش هر روز * مگر كش آنگهى بينى تو پيروز 1165

فى نتو « 5 » العين

كسى كز قى سخت و گر ز خشمش « 6 » * بسر بر زو برون آرد دو چشمش همان ساعت طبيعت نرم گردان * به هر چيزى كه خواهى كنش درمان پس آنگه كش طبيعت نرم كردى * پى و رگهاى وى را گرم كردى ز صبر و حمص و قاقا [ يا ] بجادار * ز آب لحية التيسش روا دار بكوبش نرم‌نرم و مرهمى ساز * به دو بر باد ريسى « 7 » اندر آغاز 1170 بچشمش بر بنه آن باد ريسه * و مرهم را به دو انداى پيسه چو بر چشمش نهى محكم بيندش * چنان بندى كه نايد زو گزندش
هامش
( 1 ) - بخوابش : بخوابانش ، او را بخوابان . ( 2 ) - بر سوى علت : بر پهلوى كه علت در آن نيمه از بدن است . ( 3 ) - زلت : لغزش . ( 4 ) - نه مرهم نه : در نسخهء اصل ( نه برهم نه ) . ( 5 ) - نتو ؛ بضم اول و دوم و تشديد سوم : آماس ، ورم . ( 6 ) - خشمش : در نسخهء اصل ( جشمش ) . ( 7 ) - بادريس : چرم يا چوبى باشد مدور كه در گلوى دوك كنند به جهت آنكه ريسمانى كه مىريسند يك جا جمع نشود و به عربى فلكه خوانند و بعضى تابى را گويند كه زنان بدوك دهند ، و نيز تختهء گرد ميان سوراخى باشد كه بر سر چوب خيمه گذارند .