بدان كين علّت او را انتشارست * علاج آوردن او را سخت كارست
گرين علّت پس از درد سرآيد * مرا اين درد دردِ منكر آيد
ولى حب قاقيا آرَشْ از آن تيز * به دو ده و ز ترشى گو بپرهيز
شياف زهره ، گو ، در چشم مىكش * زياره بامدادان گو همى چش « 1 »
1145 گرين علّت ز زخم آيدش بر سر * يكى ازار « 2 » نه بر چشم و سر بر
دقيق باقلى بابونه شايد * ز ختمى نيك لختى درخور آيد
بسايش نرم و تو كار اندرين كن * پس از سودن به آب اندر عجين « 3 » كن
ضمادى ساز و زو بر درد بر نِهْ * اميدست كش بدين دارو شود بِهْ
فى النّاصور فى العين
آ 42 اگر بر چشم گوشه « 4 » بر ببينى * بر آن گوشه كه باشد نزد بينى
1150 بسان ناردانى كم اگر بيش * كه يك هفته برآيد مىشود ريش « 5 »
برآيد زو پليدى كش بمالى * و آن به كش بمالى گرچه نالى
كسى را كش دلى نه كور باشد * يقين داند كه اين ناصور باشد
علاجش داغ كردن بهتر آيد * و گرنه هر زمانى مىفزايد
شياف
و گرنه كندرو با صبر و گلنار * و خون ساوشان « 6 » و كحل زنگار
115 و لختى انزروت آزموده * همه يكسان بجز زنگار سوده
ازين هر داروى يك جزو بايد * ز نيمى ، نيمى آن زنگار بايد
شيافى كن بنه تا روز اين درد * چو درد آيد بدين دارو توان كرد
بمال آن دُرد تازو بردمد خون * و لختى زرد آب آيد به بيرون
هامش
( 1 ) - چش : امر از مصدر چشيدن .
( 2 ) - ازار : فوطه ، دستار .
( 3 ) - عجين كردن : خمير كردن .
( 4 ) - چشم گوشه : گوشهء چشم .
( 5 ) - ريش : جراحت ، زخم .
( 6 ) - ساوشان : در نسخهء اصل ( سياوشان ) .